تبلیغات
من و گلدونه خانوم - پسرنوشت ماه و سوم: مشششام!
زندگی ...

پسرنوشت ماه و سوم: مشششام!

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:چهارشنبه 7 آبان 1393-05:32 ب.ظ





هوا داره به سرعت رو به سردی میره و بزرگترین مشکل فعلی ما با محمدامین اینه که شبها پتو یا ملافه رو روی خودش نگه نمیداره. سبکترین ملافه ها رو که روش بندازی انگار سنگ رو سینه شه و تا زمانی که با پا و دست نندازش کنار آروم نمیشه. این گرمایی بودن از قبل هم برای ما مشخص شده بود ولی پارسال تو هوای سرد راحت میتونستیم روشو بپوشونیم ولی حالا که تقریباً تو همه چیز به حق انتخاب رسیده این مورد هم مدام باعث نگرانی در مورد سرما خوردنش میشه و باید درجه حرارت خونه به یه حدی برسه که مطمئن شیم بدون پتو سرما نمیخوره.
یه مورد جالب هم تازگی با باز شدن مدرسه ها کشف کردیم در موردش. علاقه به خط کشیدن روی کاغذ. نمیدونم از نظر روانشناسی کودک، زمان مناسب برای آشنایی بچه با این چیزا کی هست ولی در مورد محمدامین قطعاً ارتباط مستقیم داره با بچه های اطرافش که همه سرشون تو کتاب و دفتر هست و مشق مینویسن. گویا یه روز عصر که دختر خاله ش مشغول نوشتن مشقهاش بوده محمدامین میره و یه خط رو کتاب میکشه. به هر سختی از کتاب دورش میکنن و برای اینکه آروم بشه یه دفتر جلوش میذارن و یه قلم هم میدن دستش و میگن تو هم مشقاتو بنویس. اینه که الان هرجا میره این دفتر و یه کتاب همراهشه و همیشه میخواد مششششاشو بنویسه. و منم یه شوخی باهاش کردم و گفتم بدو مشقاتو بنویس... دیر شده! و حالا مدام میگه: مششششا!!! دیررررر!!!
کم کم به تصویر و کارتون هم علاقه نشون میده. آخه برعکس بچه ها اصلاً علاقه ای به تلویزیون نداره. ولی جدیداً از کارتون های خاصی خوشش میاد. مثل باب اس ف ن جی و یا پون ی ها. البته منم دوستندارم زیاد به تلویزیون وابسته شه.
این داستان حق انتخاب هم گاهی برای ما دردسرسازه. به عنوان مثال الآن در شرایطی هست که خیلی علاقه داره لباسهایی که میپوشه روخودش انتخاب کنه. از طرف دیگه همسر من اصرار زیادی داره که لباسهای محمدامین یه هماهنگی معقولی با هم داشته باشنو به قول معروف بچه شلخته نچرخه، در حالی که انتخاب های محمدامین کاملاً در تضاد با این موضوعه و موقع بیرون رفتن این خودش یه داستانه که مثلاً محمدامین تصمیم میگیره با شلوار گرم تو خونه ش بره بیرون!
وابستگیش به بعضی چیزها و افراد روز به روز بیشتر میشه. ماجرای خاله شو که تو ماههای قبل گفتم رو یادتونه؟ این بیچاره ها هنوزم وقتی میخوان از جایی که محمدامین هست برن باید کلی داستان بسازن و یایواشکی فرار کنن وگرنه محمدامین گریه و زاری راه میندازه. همینطور در مورد ماشینش که اگه نباشه کلی غصه میخوره و مدام یادش میکنه به شکلی که خیلی وقتها مجبور میشیم یه ماشین گنده روهرجا که میریم با  خودمون ببریم و بیاریم. یا خیلی از کارهاشو فقط مامانش باید انجام بده و مثلاً اگه من انجام بدم قبول نیستش.
کتاب زندگی پسر برگهای جدید و خوش رنگی پیدا میکنه...



نوع مطلب : پسر نوشت‌ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نوبر اون ور ابی
سه شنبه 27 آبان 1393 10:02 ق.ظ
ای جانم یه بوس گنده برای این گل پسر
پاسخ آقای خونه : ممنون.
افت و خیز !
شنبه 10 آبان 1393 12:24 ق.ظ
چون عجله داشتم که برم :)
پاسخ آقای خونه : از اون نظر!
یلدا
جمعه 9 آبان 1393 09:04 ق.ظ
ای جوونممم چه گل پسری . وای آدم دلش ضعف می ره از این ژستش
پاسخ آقای خونه : کاملاً خودجوش بوده ژسته!
افت و خیز !
جمعه 9 آبان 1393 08:08 ق.ظ
نمیخواستم کامنت بذارم ولی این پسر بیطاقتم کرد !
من کی دستم بهش میرسه تا بچلونمش؟
پاسخ آقای خونه : چرا نمیخواستین؟!!!
نمیدونم.
منیرو
پنجشنبه 8 آبان 1393 09:42 ق.ظ
چه گل پسری ماشالله .
اینکه مداد دستش می گیره خیلی خوبه خیلی از پسرها اصلا اینکارو نمی کنن وبعدها برای نقاشی دچار مشکل میشن .
پاسخ آقای خونه : دوست دارم بدونم سن مناسب برای این چیزا کی هست و ما برای کمک بهش باید چه رفتاری انجام بدیم.
ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.