تبلیغات
من و گلدونه خانوم - نبرد نابرابر
زندگی ...

نبرد نابرابر

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:پنجشنبه 21 آذر 1392-07:11 ق.ظ










مرد زیاد می‌دانست، درد کشید؛ زن زیاد می‌دانست، تنها ماند. 


میگن کوتاه‌ترین داستان کوتاه دنیا متعلق به همینگوی هست با 6 کلمه: "کفش نوزاد؛ برای فروش، استفاده نشده!" از قرار معلوم سر یه شرط‌بندی با یه دوست چنین داستانی نوشته که حتی جایزه هم برده. 

و جریان اینه منم سه روزه دارم تلاش میکنم بنویسم، ولی نمیشه! فوران چشمه‌ی جوشان استعدادهای نهفته‌م یهو قطع شد و همه‌ش خشکید! سید فیلد خدابیامرز به این وضعیت میگه "سر به ماشین تحریر کوبیدن" و منم چون ماشین تحریر ندارم و آدم متقلبی هستم، به تقلید از همینگوی این داستان کوتاه رو نوشتم. از اون جایی که من شاگرد شاگردای همینگوی هم نمی‌شم! داستان من بیشتر از مال اون کلمه داره!

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you stretch to get taller?
شنبه 25 شهریور 1396 06:21 ق.ظ
You can certainly see your skills in the work you write.

The world hopes for more passionate writers like you
who aren't afraid to say how they believe. At all times
go after your heart.
How do you get rid of Achilles tendonitis?
یکشنبه 12 شهریور 1396 08:21 ب.ظ
Your means of telling the whole thing in this piece of writing is really pleasant, every one be capable of easily know it, Thanks a lot.
جینگول
جمعه 29 آذر 1392 08:15 ب.ظ
خیلی خوب بود نوشتین... حداقل برداشتی که من ازش کردم این حس داد..
پاسخ آقای خونه : ممنون.
نظر لطف شماست.
mahili
دوشنبه 25 آذر 1392 01:19 ق.ظ
che jaleb
ostademun ye termi azamun khaste budan in flash fiction ro bestesh bedim
che bardasht ha ke az in dastan nashod!!!
پاسخ آقای خونه : در واقع قشنگترین قسمت موضوع اینه که هرکس به فراخور حال خودش یه دیدگاهی پیدا میکنه. این هنر نویسنده‌س که به اندازه‌ی تعداد خواننده‌هاش تفسیر از داستانش موجود باشه.
ساحل
یکشنبه 24 آذر 1392 11:34 ق.ظ
هر دوتا داستان ها قشنگ بود ولی اون شش كلمه ای خیلی قشنگ بود
پاسخ آقای خونه : ممنون.
البته که قشنگ‌تره... همینگوی یه دونه تو دنیا بیشتر نبوده!
سیمرغ
یکشنبه 24 آذر 1392 08:36 ق.ظ
تنهای ام درد داره
پاسخ آقای خونه : اولش درده ولی به جای اینکه کسی همدرد بشه چون میفهمه بیشتر تنها میشه.
عطیه
یکشنبه 24 آذر 1392 08:20 ق.ظ
سلام. فقط گفتم سلامی عرض کرده باشم.
در خصوص داستان کوتاهتون نظری ندارم...
حتی در خصوص داستان همینگوی! البته به نظرم داستان اون از مال شما غمگین تر بود...
پاسخ آقای خونه : سلام. سلامت باشین.
بازم ممنون! واقعیت غم‌انگیزی پشت داستان همینگوی وجود داره.
یلدا
جمعه 22 آذر 1392 04:09 ب.ظ
خیلی عالیه و ملموس
پاسخ آقای خونه : ممنون.
سارا
جمعه 22 آذر 1392 09:27 ق.ظ
داستان همینگوی سخت نیست؟!

وقتی نویسنده سر بر ماشین تحریر بکوبه، ما دیگه چی بگیم. یه جورایی دل من که خنک شد. بچشید حال گهگاه ما رو.

نبرد نابرابر بالاخره تموم میشه.
پاسخ آقای خونه : نه اتفاقاً... چیز غمگین ولی دوست داشتنی هست.
بعضی وقتها واقعاً سخته.
نبرد نابرابر همیشه در جریانه!
nassim
جمعه 22 آذر 1392 12:48 ق.ظ
ziba bood...vali zan hm dard mikeshe ham tanhast!!!
پاسخ آقای خونه : ممنون.
چون درد رو بیشتر تحمل میکنه تنها میمونه.
یاس
پنجشنبه 21 آذر 1392 08:19 ب.ظ
اتفاقا خوب شده. من اینو بیشتر از جمله این آقای همینگوی درک کردم.
پاسخ آقای خونه : این دیگه نظر لطف شماست. اون یه داستان کامل با تمامی جزئیاته. به هرحال ممنون.
نیره
پنجشنبه 21 آذر 1392 07:14 ب.ظ
سلام
ایشالا دوباره دست به کیبورد میشید!
پاسخ آقای خونه : سلام.
ممنون.
حافظ کوزه شکسته
پنجشنبه 21 آذر 1392 02:09 ب.ظ
سلام؛
اگه استاد خواستی، فعلاً سرم خلوته!
پاسخ آقای خونه : سلام.
استاد بامزه شماره یک!‌ حاضرررر.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر