تبلیغات
من و گلدونه خانوم - تنها نشد!
زندگی ...

تنها نشد!

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:شنبه 13 مهر 1392-06:04 ق.ظ






قبل از هرچیزی اینو بگم من خودم کسی هستم که بدم میاد دیگران برام قصه، یا داستان کتاب و فیلم رو "تعریف" کنن. از نظر من زیبایی هنر نوشتاری یا دیداری، اینه که هر انسان میتونه برداشت خودشو داشته باشه و اون چیزی رو که دوست داره تو نوشته‌ها یا تصاویر حس کنه. اما احساس کردم توضیحی لازمه. داستانی که دو قسمتش تو پستهای قبلی اومد قرار بود سه قسمتی باشه. یک رابطه‌ی سه نفره‌ی تکراری که مثلش رو زیاد دیدیم. یک مرد، یک زن و زنی که بعدها اضافه میشه که میتونه از یک دوست گرفته تا همسر جدید لقب بگیره. سه قسمت داستان برای سه شخصیت. 
قسمت اول یا همون "تنها بودن" داستان زن دومه. مسلماً هر زنی که به عنوان ضلع سوم خودش رو وارد چنین رابطه‌ای میکنه میتونه تصورات و منویاتی داشته باشه که با دیگران متفاوته. اما بنا بود زن دوم داستان ما به دلیل "تنهایی" چنین کاری کنه. 
قسمت دوم یا "تنها ماندن" بیان شرایط مرد داستانه. مردی که اگرچه بهانه‌های مختلفی در ذهنش برای خیانت به همسرش داره، اما در واقع خودش هم نمیدونه دقیقاً چی میخواد و فی‌نفسه "تنها موندن" شرایط محتومش هست. چرا که نه در دل اولی برای خودش جایگاهی باقی میذاره و نه این توان رو داره که در دل دومی پایگاهی بسازه. 
قسمت سوم بنا بود "تنها شدن" باشه. داستان همسر مرد، زن اول ماجرا. زنی که با تکیه بر هوش و استدلال زنانه میتونست پرده از رازی در زندگیش برداره که منجر به "تنها شدن"ش بشه. 
به گمونم به دلیل توقف بیش از اندازه‌ی من رو چنین تم داستانهایی، دیگه نه برای خواننده‌م جذابیتی داره و نه برای ذهن خودم. به نظر میاد باید تم‌ها و سبک‌های متفاوت‌تری رو تجربه کنم. 
البته در نهایت دلیل حرفها نسبت به این چند خط که "تنها" داستانی بیش نبودن رو نمیفهمم.  


نوع مطلب : همینجوری نوشت‌ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
دوشنبه 29 مهر 1392 10:25 ب.ظ
به نظر من قرار نیست که شما " برای " دیگران بنویسین که فید بک اونها بنزینی برای شما باشه یا ترمز .
شما یک نویسنده این و اگه ایده ای به ذهنتون جذاب میاد خوب اجراش کنین . اینطوری هم ملت رو توی خماری گذاشتن اصلاً عادلانه نیست . حالا ماها که منتظر سومی هستیم و سوالی هم در مورد چرایی این ایده نداریم به کی شکایت کنیم ؟
اما بیاییم خیال کنیم که این هم یه تعلیقه ، نویسنده عمداً خواسته خواننده رو توی تعلیق بذاره و ذهنش رو در گیر و فعال این قضیه کنه . اینم میشه .
پاسخ آقای خونه : تعلیق نیست. این حرفتون رو قبول دارم که برای دیگران نمینویسم. برای خودم نوشته دارمش. اما اینجا رو یمیکنم که بقیه بخونن دیگه. درسته؟
یه مقدار هم آدم تصمیم میگیره بعد یه مدت خودشو لوس کنه! من از اول بچه لوسی بودم!
ساحل
یکشنبه 14 مهر 1392 01:10 ب.ظ
من به اینا به چشم داستان نگاه نکردم واقعیاتی بودن که شما خوب نوشته بودینشون
پاسخ آقای خونه : ولی اینا برای من داستان هستن.
متأسفم که جامعه‌ی من به این شکل دراومده، ولی این حقیقت رو عوض نمیکنه که این یه داستانه. شاید بتونه به کسی تلنگری بزنه. این خوشحالم میکنه.
عطیه
یکشنبه 14 مهر 1392 11:16 ق.ظ
این خوبه که نوشته هاتون رو بر اساس فیدبکی که از خواننده هاتون میگیرین جرح و تعدیل میکنین ... اما خوب راستش به نظرم شروع این سه داستان (که فقط دو تاش رو نوشتین) به قصد نوشته شدن هر سه بود.یعنی ایده اولیه تون این بود.اینکه حالا به هر دلیلی از نوشتن سومیش منصرف شدین- که البته این حقتونه که بر اساس حس و حال خودتون بنویسین- یه کم خواننده رو تو خماری میذاره...
من دلم میخواست هر سه رو اینجا داشته باشم و وقتی هر سه نوشته شد دوباره یک به یک از اول بخونمشون... حیف شد...
یه کم دیر رسیدم...
پاسخ آقای خونه : نسبت به قبل سرسختی کمتری دارم. وقتی بعضی اصطکاک‌های عجیب و غریب رو میبینم که برام قابل درک نیست، دلسرد میشم. به هرحال اینجا مینویسم که یه عده دیگه خوششون بیاد وگرنه که واسه خودم نوشته زیاد دارم.
خودم هم دوست داشتم قسمت سومش رو بنویسم.
یه زمانی یه جمله‌ای از سیدفیلد خونده بودم که اونجا معنی‌شو نفهمیدم ولی الآن برام قابل درکه:
وقتی ایده به ذهنت میرسه به نظرت عالی‌ترین هست، وقتی شروع میکنی به نوشتنش فکر میکنی خوبه، وقتی به نیمه‌ش میرسی میگی این چیه من دارم مینویسم و وقتی تموم میشه تنها دوست داری پاره پاره‌ش کنی.
یلدا
شنبه 13 مهر 1392 12:14 ب.ظ
داستان یک چیز سلیقه ای هستش و ممکنه داستانی که از نظر یک شخصی خوبه از نظر شخص دیگه چیزی برای ارائه نداشته باشه راستش تو داستان های شما جدا از موضوعات سبک نگارش و نوع دیدتون به شخصیت ها برام مهم تره و در مورد این که چرا خیانت ؟ نظر من اینه که ما در جامنعه ای زندگی میکنیم که خیانت در حال حاضر یکی از مشکلات عمده محسوب میشه و خوب بالطبع یک نویسنده که اجتماعی نویس هم هست ذهنش ناخودآگاه به اون سمت سوق داده میشه .
بهتر بود قسمت سوم و هم می نوشتید
پاسخ آقای خونه : علیرغم احترام به خواننده‌هام که هیچ‌وقت کم نذاشتن و همیشه جز تعریف و تمجید و دلگرمی ازشون چیزی نداشتم، اما گمان میکنم توقفم رو این تم بیش از حد بوده.
از شما هم معذرت‌خواهی میکنم.
فقط من!
شنبه 13 مهر 1392 09:01 ق.ظ
چرا جواب نمیدین خووو؟
پاسخ آقای خونه : داشتم جواب میدادم.
فقط من!
شنبه 13 مهر 1392 08:46 ق.ظ
1.لطفا قسمت سوم رو هم بنویسید.
2.چرا شما در مورد خیانت زیاد داستان دارید؟ میخواید فراوانیش رو در جامعه بگید؟ ناامید کننده است...
3. خظ آخر رو نفهمیدم یعنی چی؟!!
پاسخ آقای خونه : 1. با عرض معذرت از دوستان، گمون نمی‌کنم قسمت سومش رو بنویسم.
2. و 3. خط آخری، نموداری از جملات پیدا و پنهانی هست از جملاتی که شما نمونه‌ش رو تو سوال دوم مطرح کردین.
سوال شما میتونه جواب منطقی‌ای داشته باشه یا با لودگی پاسخ داده بشه، اما مهم اینه که فراموش نکنیم این "تنها یک داستانه". اگر چه من اجتماعی مینویسم، اما دلیلی نداره ادعا کنم قراره با داستانهام مشکلات رو حل کنم که بخوام آماری به مشکلات جامعه نگاه کنم.
یه مثال براتون میزنم. تو فیلم چهارشنبه سوری ما یه جفت زن و شوهر مشکل‌دار داریم و مسئله خیانت. در فیلم درباره‌ی الی، باز هم موضوع خیانت از یه دیدگاه دیگه مطرح میشه. در جدایی باز هم یه زوج مشکل‌دار و طلاق. در فیلم گذشته نگاه به آینده‌ی زوج مشکل‌دار بعد از طلاق.
البته که قصد من هرگز مقایسه کردن خودم با فرهادی نیست و این قیاس مع‌الفارق میشه؛ اما آیا میشه از اصغر فرهادی سؤال کرد که چرا تو فیلمهات مدام به این مسائل میپردازی؟ یا در مورد آمار اجتماعی موضوعات این چنینی پرسید؟
مسئله وجود یک موقعیت دراماتیک در بستری از حوادث روزانه‌س. بله؛ این موضوع هیجان‌انگیزی برای نویسنده‌ در بستر درام هست. نه اینکه نویسنده زیاد بهش فکر کرده باشه، یا نمونه‌های زیادی ازش در جامعه دیده شده باشه یا امثال این بحث.
نویسنده پیامبر نیست، تنها دروگری هست که دنبال خوشه‌ی مناسب به خودش میگرده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.