تبلیغات
من و گلدونه خانوم - U turn
زندگی ...

U turn

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:چهارشنبه 27 شهریور 1392-04:46 ق.ظ




محل کار من از همه‌نظر محیط آرام و کم‌تنشی هست. در مورد حاشیه‌ها پرسپولیس و استقلال که هیچی، ایرسوتر نوشهر هم نیستیم! بنابراین اتفاقات عجیب و غریبی نمیفته و اگه یه ماجرای خاصی پیش بیاد هم به خوبی تو ذهن میمونه و هم خیلی راحت تابلو میشه.
نمیدونم چرا یاد یکی از اون جریاناتی که چندسال ازش میگذره ولی نه قبل و نه بعدش دیگه شبیهی براش نداشتیم، افتادم.
چندسال پیش تو بچه‌های تولید خانمی داشتیم سی‌وچندساله. این خانم اگه از نظر زیبایی صورت چیز خاصی نداشت ولی از نظر فرم بدنی به طور همزمان به جنیفر لوپز و بیانسه یه سور زده بود. خودش هم به خوبی از این قضیه مطلع بود و به عنوان نمونه تو سالن جوری راه می‌رفت که هاله‌بری تو فیلم زن‌گربه‌ای اینجور راه نرفته. طبیعتاً توجه جامعه‌ی عظیمی از آقایان رو به خودش جلب می‌کرد و هر روز هم شایعه‌ی جدیدی در موردش شنیده می‌شد. یکی از شایعات مربوط به رابطه‌ی ایشون با یکی از پسرهای جوون تولید بود. وقتی تو محیط‌های کارگری هستی یاد میگیری که هیچ حرفی رو باور نکنی مگه اثبات بشه. از این رو و با توجه به این قانون نانوشته ما توجهی به این حرفها نداشتیم تا اینکه یه روز خانم مذکور رو با اون آقا پسر تو دستشویی دستگیر میکنن! اینکه میگم دستگیر باور بفرمایین برای خودش ماجرای پلیسی‌ای داشت در حد شرلوک هلمز! وگرنه اونا هم اینقدر پپه نبودن که به این راحتی گیر بیفتن. خلاصه بنا شد هردو نفر اخراج بشن. اما از اونجایی که مدیران ما دل‌رحم هستن و خصوصاً در مقابل التماس و اینا موضع‌ نمیگیرن، قضیه یه جورایی جمع شد و پسره برگشت سرکارش ولی خانمه دیگه گویا خودش تمایلی نداشت بمونه. گفت ازدواج کردم و ...
این موضوع خودش حاشیه‌ای بس عظیم بود که تا مدتها همه‌چیز رو تحت‌تأثیر قرار داد ولی دلیل اصلی من برای نوشتن این مطلب این بود که در ادامه اینو بگم: تقریباً یکسال بعد از اون ماجرا، آقاپسر قهرمان داستان با یکی از دخترهای تولید که اتفاقاً دختر بسیار محجوب و متینی بود ازدواج کرد.
چیزی که هنوز بعد گذشت این سالها ذهن منو مشغول کرده اینه که چرا با وجود اطلاع از تمام ماجراها و حواشی که دور این پسر بود، اون دختر باهاش ازدواج کرد؟ چه عاملی میتونه باعث همچین مطلبی بشه؟


نوع مطلب : گلدونه نوشت ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
دوشنبه 29 مهر 1392 09:34 ب.ظ
من شوکه شدم ، هیچ دلیلی نمیتونه از مردی که به نظر خطاکار میاد یه پیغمبر بسازه ، اینها مال فیلمها و کتب مذهبیه و در واقعیت کسی که شخصیتش اینطوری شکل گرفته نمیشه عوضش کرد . ولی من هم فکر میکنم اون دختر داشته از شرایطی به مراتب بدتر فرار میکرده لابد .
ضمناً با حرف فریبای عزیز هم موافقم ، همونطور که گفتم همیشه پاکت نامه مهمتر از خود نامه است انگار . اگر چه که در مواردی مثل این ظاهراً پاکتش پوک بوده !:)
پاسخ آقای خونه : تصمیمات اشتباه آینده رو به باد میدن...
و البته بازم این نکته که ما با کفشهای اون راه نرفتیم...
پگاه
دوشنبه 8 مهر 1392 12:52 ب.ظ
مشابه این اتفاق رو زیاد دیدم و شنیدم
من هم دلیلش رو نمی دونم
یه چیز اشتباه از نظر من برای همه اشتباه است زن و مرد و پیر و جوونش هم فرقی نمیکنه!
پاسخ آقای خونه : واقعاً جای سواله، ولی واقعیت‌هایی که دوستان گفتن هم قابل تأمله.
حافظ کوزه شکسته
جمعه 29 شهریور 1392 12:27 ب.ظ
...داشتم می گفتم: بعدش من شدم!
- دوست داری برای تو هم جک بسازم برادرکارمند؟!
- نــــــــه اشتباه کردم! منو ببخش! تروخدا جک برام نساز!
و من !!
حالا شما آقای خونه دوست داری برات جک بسازم؟تا روحیات لطیف یک برقکار رو جدی بگیری!!!
پاسخ آقای خونه : روحیات لطیف؟ جدی میگی؟ شوخی نکن با من؟‌جوکی که گفتی یه موقع همین نبوده؟
نیره
پنجشنبه 28 شهریور 1392 11:28 ب.ظ
خیلی ساده س
مردها هرکاری بکنن روش ماله کشیده میشه
درحالی که کوچکترین ازادی زن در جامعه مردسالار محکوم به ننگ و بی آبرویی هست
پاسخ آقای خونه : این هم نظری هست برای خودش.
فقط من!
پنجشنبه 28 شهریور 1392 09:17 ق.ظ
شاید فقر فرهنگی که باعث میشه لاابالی گری آقایون عادی به نظر بیاد ولی خانم باید سنگسار بشه...
شایدم مشکلات خانوادگی خانم که شوهر کردن رو راه فراری برای بیچارگیهای خانه پدری میبینه. شایدم آقا تونسته این باور رو بهش بده که اشتباه کرده و محاله مجددا اتفاق بیفته !
هر چند من روی مورد دوم بیشتر نظر دارم.
پاسخ آقای خونه : مورد دوم میشه واقعیت شماره پنج و چه بسا مهمترین واقعیت. خیلی دوست داشتم این مورد رو بگم ولی منتظر بودم یکی از دوستان اشاره کنه. خانم عطیه اشاره کردن به اینکه دختر میترسه اگه موقعیت از دستش بره دیگه براش فرصت فراهم نشه؛ ولی این قضیه با دخترهایی که راحت درس میخونن، میرن دانشگاه، بعد تو خونه منتظر خواستگارن و تنها دردشون نبود پسریهای متعهده خیلی فرق داره.
این دخترها، اغلب برای فرار از خونه‌ی پدر معتادی که هرماه فیش حقوقی و کارت بانکی‌شون رو با کتک ازشون میگیره، حاضرن به هر خواستگاری، با هر شرایطی جواب مثبت بدن. نه اینکه ناآگاهانه و از ترس اینکه دیگه خواستگار نیاد؛ کاملاً آگاهانه و تنها به این امید که شاید شرایط جدید مفری باشه برای فرار از خفقانی که نای نفس کشیدن به آدم رو نمیده.
حافظ کوزه شکسته
پنجشنبه 28 شهریور 1392 12:18 ق.ظ
فکر خوبیه!
نیست اصناف توجه ویژه ای به چنین مواردی دارند، لابد بعد از اینکه اینا رو به کارمنده گفتم، کارمنده می شه!!! و می گه: تو همون حافظ هستی که جک زیاد می گه؟!!
پاسخ آقای خونه : هوم... والا.
حق شما شنیدن همین حرفهاس!
فریبا
پنجشنبه 28 شهریور 1392 12:01 ق.ظ
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. اینجا توی تابستان میشود گفت زنها لخت بیرون می آیند. اما من تا بحال ندیده ام مردی برگرده و به آنها نگاه کنه اگر نگاه کرد و زن زنگ زد به پلیس می آیند و مرد را می برند و.... میگویند اون حق داره هر لباسی بپوشه تو حق نداری نگاه کنی. حالا توی ایران دقیقن برعکسه. منظورم اون قسمت راه رفتن خانم و نگاه مردان بود.بگذریم. حتمن این خانم معیارهایی برای خودش داشته اگر فردی اشتباه کرد نباید زندگیش پای این اشتباه تباه شود البته به شرط اینکه دوباره تکرار نکند و عجیبه مردها هر کاری میکنند بعد میروند دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده بنطرتون اینطور نیست؟
پاسخ آقای خونه : چون همینظوری هست که شما میگین برای من جای تعجب بود.
من توی دل اون آقا نیستم و حق هم ندارم قضاوت کنم در موردش؛ چه بسا توبه کرده و دیگه واقعاً دنبال اون جور مسائل نره ولی تصمیم دخترخانم واقعاً تعجب‌آور بود.
حافظ کوزه شکسته
چهارشنبه 27 شهریور 1392 03:19 ب.ظ
وقتی "ناکافی" شدی:
فعلاً توی یه شرکت خصوصی مشغول کارم. اگه زمان داشته باشم برقکاری هم می رم. دو شغل ارتباطی به هم ندارن! چیزایی که تو کار خوشحالم می کنه:
موارد مشترک:
- موسیقی بدون متن گوش بدم. سازهای کوبه ای باشه. موسیقی هندی هم خوبه!!
- توی تابستون همیشه آب یخ دم دستم باشه. توی زمستون چای و نسکافه و قهوه
- وقت داشته باشم که بین کار لااقل دو صفحه کتاب بخونم
شغل دوم:
- بهم نگن سیم کش، برق کش،... :| ایه الناس ماها برقکاریم! مثل گچ کار، کاشی کار،... !
- صاب خونه، هر مشکلی در زمینه ی برق داره، یه جا بگه. خورده خورده تا ده شب نگه نداره!
- انتظار معجزه نداشته باشن! از گفتن جمله هایی مثل: چه خبره... مگه چیکار کردی انقدر پول می خوای؟!! حتماً بپرهیزن!
شغل اول:
- بنده وظیفه خدمت به ارباب رجوع دارم... لطفاً با کارگر روز مزد اشتباه گرفته نشم!!!
فعلاً همین! چیز دیگه ای یادم نیست!

یو تورن:
این عکسه الان اداره تونه؟!!!
والا بنده به سن نظر دهی این موارد تخصصی نرسیدم. شما که بیشتر از همه دستی در اتش داری، بفرما!
پاسخ آقای خونه : والا اون چیزهایی که از دلخوشیهای کوچک محل کار گفتی بیشتر شبیه تقاضاهای صنفیه! یه سر به اتحادیه بزن پسرجان!!!

باشه!
آفرین
چهارشنبه 27 شهریور 1392 11:30 ق.ظ
شاید چون خیلی از عوام این موار رو برای مردا بد نمی دونند!
پاسخ آقای خونه : واقعیت چهارم.
جینگول
چهارشنبه 27 شهریور 1392 11:06 ق.ظ
کلا جامعه ما شایعات مربوط به آقایون راحتتر هضم می کنه و یا حتی فراموش می کنه و شاید حتی برای اون آقا یک افتخاری هم باشه...!!! ولی در مورد تصمیم ازدواج حتما خانم دلایل قانع کننده برای خودش داشته...
پاسخ آقای خونه : با خط اول موافقم.
امیدوارم واقعاً دلایلی که میگین وجود داشته باشن.
آقای رگبار
چهارشنبه 27 شهریور 1392 10:23 ق.ظ
خب والا این موضوع می تونه خیلی دلایل داشته باشه .می تونه خانوم عاشق آقا شده باشه که این جوری هیچ عیب اون آقا به چشمش نیموده باشه
می تونه ازش سوال کرده باشه و آقاهه گفته باشه که من اغفال شدم و طلب بخشش کرده باشه و
مورد سوم هم همون نبود شوهر مناسب باشه !!
پاسخ آقای خونه : اولی رو جداً‌ تو این جو بعید میدونم. یعنی با سختی‌هایی که کشیدن و چیزهایی که دیدن زیاد به مسائلی مثل عشق اعتقادی ندارن.
واقعیت سوم میشه مورد دومی که اشاره کردین. بعضی از دوستان تو کارخونه هم به این مورد اشاره کردن.
مورد سومتون هم قبلاً مورد اشاره خانم رئیس بود.
ممنون.
ساحل
چهارشنبه 27 شهریور 1392 08:54 ق.ظ
شاید یه عشق
شاید محدودیتهای خانوادگی و خیلی از دلایل دیگه
پاسخ آقای خونه : گزینه اول رو بعید میدونم؛ هرچند که نمیشه قضاوتی کرد.
ولی دومی میتونه بشه واقعیت شماره دو.
عطیه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 08:32 ق.ظ
کمبود شوهر!
متاسفانه بعضی از دخترای مملکت ما تا به سن ازدواج میرسن از ترس اینکه اگه به فرصتهای پیش اومده پشت کنند ممکنه دیگه سرشون بی کلاه بمونه, چشمشون رو به روی خیلی از واقعیتها میبندن!
پاسخ آقای خونه : واقعیت شماره یک.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.