تبلیغات
من و گلدونه خانوم - وقتی نا"کافی" شدی
زندگی ...

وقتی نا"کافی" شدی

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:سه شنبه 26 شهریور 1392-03:31 ب.ظ


چهارسال بود که داشتمش. از سردترین شربت‌های تابستونی تا داغ‌ترین نسکافه‌های زمستونی و خوش‌طعم‌ترین چای‌های هر روز صبح رو باهام بود. همه‌جوره؛ به قول گلدونه لیوان که... در حد پارچ. وقتی دفتر خورد بهش و افتاد صداش جوری بود که یعنی مقاومت کرده. ظاهرش هم فقط همین پریدگی لبه رو نشون می‌داد و با خودم فکر کردم هنوز میشه همراهم باشه؛ اما وقتی آب‌جوش توش ریختم و دیدم چکه‌چکه‌های آب باعث میشن آخرین سرویس عمرشو نامناسب بده فهمیدم هر چیز خوبی انتهایی داره.

دوستان شاغل بگین چه چیزهایی کوچکی سرکارتون باعث شادی‌تون میشه.


نوع مطلب : گلدونه نوشت ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
دوشنبه 29 مهر 1392 09:27 ب.ظ
من بیست سال از یه پوست کن توی آشپزخونه استفاده کردم، یه جورهایی انگار جزئی از دستم بود . به قول شوهرم بعضی از لوازم خونه بعد سالها اشیاء متبرکه میشن و اینم یکی از اون اشیاء بود . حتی به هیچ کس نمیدادمش نکنه خرابش کنه ، همیشه یه پوست کن " مهمون " داشتم که به دیگران بدم . بعد بیست سال که یه روز خودش تصمیم گرفت بازنشسته بشه و شکست انگاری دستم رو از دست دادم :( هنوز هم نتونستم چیزی مشابه اون پیدا کنم ، فکر کنم کارخونه اش هم از روی زمین محو شده دیگه .
پاسخ آقای خونه : گاهی خیلی خیلی زیاد به اشیاء عادت میکنم. حتی خودم هم تعجب میکنم خوب.
بیست سال خیلیه در مقابل عمر به عادت رسیدن من.
مامان امی تیس و آترین
دوشنبه 1 مهر 1392 11:17 ق.ظ
سلام
چقدر هم خوشگل بوده این لیوان
منم اون موقع که سر کار میرفتم یه لیوان سرامیکی داشتم که روی پارچ رو کم کرده بود و در هم داشت که همسری واسم خریده بود و حالا که خونه هستم شده یکی از ویترینی های آشپزخونه!
پاسخ آقای خونه : سلام
خیلی خاطره داشتم باهاش.
سارا
دوشنبه 1 مهر 1392 01:12 ق.ظ
رفتید توی خط عکس گذاشتن. تبریک میگم مقاومت رو شکستید.

اتاق و میز مشخصی، ندارم. وگرنه حتما یه "گلدون" میذاشتم روش.

"کلید" اتاق رو با دو تا لاک، رنگ کردم و جاکلیدیش، یه قلبِ قلمبه و بزرگه. باعث نشاطه.

لیوانم، از این فلزی (؟) هاست. که سر داره. و نمیشکنه!

ولی اگه بخوام فقط یک چیزی رو که هم خوشحالم میکنه و هم بدون اون نمیتونم زندگی کنم رو نام ببرم، مطمئنا لپ تاپمه که خیلی وقتها موقع خواب هم توی تخت باقی می مونه.
پاسخ آقای خونه : آره دیگه. تغییراتی ایجاد کردم که یکیش عکس گذاشتنه. امیدوارم خواننده‌ها دوست داشته باشن.
دیدم از اون لیوان‌ها. یه خرده سفری به حساب میان اونها اما با احتساب این نکته که شما جای مشخصی ندارین راه دیگه‌ای هم نیست.
مثل من باشین... به خاطر محمدامین خان هیچ تعلقاتی ندارم! چون هرچی رو خیلی بخوام ایشون میندازه کنار تا مرکز توجه بمونه!
فقط من!
پنجشنبه 28 شهریور 1392 09:11 ق.ظ
تنها چیزی که فعلا دلبسته اشم لپ تاپمه!
در نگهداری خودنویس و خودکار و این جور چیزا اصلا آدم با دقتی نیستم!
ولی یه لیوان دارم مال زمان دانشجوئیمه که از بس ازش استفاده نکردم همینطور سالم مونده !!!
روش عکس گربه داره روم نمیشه دستم بگیرم آخه :))
پاسخ آقای خونه : رسیدن بخیر. زیارتها قبول.
دلیل خوبیه! قضیه لیوان رو میگم!
امیدوارم لپ‌تاپتون یه چند سالی عمر کنه!!

البته بازم اینو بگم. من از هرچیزی اینقدر خوشم نمیاد. این لیوان از اولین وسایلی هستش که گلدونه برای من خرید.
ساحل
چهارشنبه 27 شهریور 1392 08:51 ق.ظ
4سال زمان زیادی من دست و پاچلفتی تر از اونم که 4سال بتونم نگه دارم ولی تا دوسال رو نگه میدارم لیوانامو و واقعا وقتی میشکنن ناراحت میشن
یکی از چیزاییه که من واقعا بهش وابسته میشم
بقیه چیزا هم اتود دوران دانشگاهمه
جامدادی دوران دبیرستانم هم بود که سال اخر دانشگا تو جابه جایی خوابگاه گمش کردم ولی هنوز تو دلمه
پاسخ آقای خونه : من لیوان تو خونه زیاد شکستم ولی تو محل کار این اولیش بود.
از اولین چیزهایی بود که با گلدونه خانم تو اون اوایل خریده بودیم.
اما تو نگه داشتن امثال اتد و خودکار و اینا زیاد خوش‌سابقه نیستم.
پگاه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 07:18 ق.ظ
آخ ...
پاسخ آقای خونه : چرا؟
پگاه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 07:18 ق.ظ
من که شاغل نیستم !
پاسخ آقای خونه : خانه‌دار نمیشه یعنی؟!
فریبا
چهارشنبه 27 شهریور 1392 06:33 ق.ظ
برای من لب تاپم اگر نباشه دیوانه میشم باور کنید. یک روز ویروس گرفت وای داشتم سکته میکردم چون همه نوشته هام روی اون ذخیره شده بود مجبورم شدم بروم یک هارد جانبی بگیرم.
پاسخ آقای خونه : حتماً از نوشته‌هاتون پشتیبان تهیه کنید. خیلی بد میشه که با یه مشکل سیستم بخواد از بین بره. روانی میشه آدم.
عطیه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 06:21 ق.ظ
برای من کامپیوترم...
خیلی باهاش مأنوس و راحتم. اونقدر کیبوردش برام ملکه شده که با هیچ کیبورد دیگه ای راحت نیستم. جوری که توی خونه اصلا نمیتونم با لب تاپ کار کنم.فقط کارها و ایمیلهای فوری و فوتی تو خونه انجام میشه.
هر روز کله سحر میام اداره تا قبل از شروع تایم اداری به کارهای شخصی خودم (ایمیل و وب) بپردازم.
خلاصه که عالمی داریم من و کامی جون!
پاسخ آقای خونه : خب خانم رئیس...
الان جایی نیست ما لاپورت شما رو بدیم؟
منم یه زمانی همین مشکل کیبورد رو داشتم. ولی دارم خودمو به انواع مختلف عادت میدم. آخه در غیر اینصورت هیچ داستانی نوشته نخواهد شد.
آرام
چهارشنبه 27 شهریور 1392 02:13 ق.ظ
من یادم نمیاد چیزی بوده باشه که مدت زیادی باعث خوشحالیم بوده باشه. معمولاً چیزهای جدید, تا 5-6 ماه شادم میکنن. قبلاً که ایران سر کار میرفتم, یه مدت دمپایی های نویی که برای کار توی شرکت میپوشیدم رو براشون ذوق داشتم, یه مدت لیوان جدیدم رو. اینجا روی میزم یه صورتک خندون دارم که منو شاد میکنه و همینطور اولین دسته گلی که همسرم بهم داد رو خشک کردم و نگاش میکنم روحیه میگیرم
پاسخ آقای خونه : همونم عالیه. البته برای من چیزها خیلی طولانی‌تر از پنج یا شش ماه میشن.
آفرین
سه شنبه 26 شهریور 1392 10:11 ب.ظ
لذت دست خطهای زیبای بچه هایی که تا چند ماه پیش سواد هم نداشتند!
پاسخ آقای خونه : حتی من که تجربه شو نداشتم هم میتونم تصورش کنم...
نیره
سه شنبه 26 شهریور 1392 05:33 ب.ظ
من جای شما باشم خودکارهام رو میذارم توش
پاسخ آقای خونه : پیشنهاد جالبیه. فقط چیزی که باعث میشه کمی شک بیاد سراغم اینه که الآن به اندازه کافی میزم شلوغ هستش.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.