تبلیغات
من و گلدونه خانوم - شکستن و وارد شدن
زندگی ...

شکستن و وارد شدن

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:یکشنبه 24 شهریور 1392-04:19 ق.ظ

دوباره دیدن یه فیلم مربوط که به چندسال پیش بوده علاوه بر تداعی خیلی چیزها، اغلب ارزشمند‌تر از دیدن یه فیلم جدیده. خصوصاً اگه اون فیلم حرفهایی برای گفتن داشته باشه که در اولین بار دیدن متوجهشون نشده باشین و الآن یا با بزرگتر شدن شما و تجربیاتتون و یا با تغییر زمانه به طور کامل درکش کنین. پخش این فیلم از یه شبکه بهانه‌ای شد برای نوشتن این مطلب.


ویل فرانسیس (جود لاو) آرشیتکتی هست که همراه شریکش سندی، شرکت موفقی رو اداره می‌کنن. اما در کنار این زندگی کاری موفق، ویل اوضاع نابسامانی رو با دوست دخترش لیو (رابین رایت پن) تجربه میکنه. لیو از ازدواجش یه دختر به اسم بئاتریس داره که مشکلات روحی و روانی خاصی داره. تلاش ویل برای نزدیکی به دوست دخترش موفقیت‌آمیز نیست و همیشه از این بابت یه احساس خلأ همراهشه. همه چیز با سرقتی که از شرکت ویل و سندی اتفاق میفته تغییر میکنه. ویل موفق میشه دزد - که یه پسر نوجوان هست- رو تعقیب کنه و خونه‌شو پیدا کنه. از این طریق با مادر پسر، زنی بوسنیایی به اسم امیره ( ژولیت بینوش) ‌آشنا میشه که این آشنایی باعث میشه زندگیش زیر و رو بشه...
این فیلم پر از صحنه‌های احساسی و تلخ و آیینه‌ی تمام‌نمای ذهن مردانی هست که حس میکنن عشق مورد نیازشون - که مستحقش هم هستند- رو دریافت نمی‌کنند. مردانی که غالباً یا با غرق کردن خودشون در کار مستهلک میشن و یا در آغوش هر غریبه‌ای دنبال مجهولی میگردن که تمام کاسه‌ی سرشون رو پر کرده.
این فیلم -مثل اسمش- پر از جملات استعاری و حرفهای دوپهلو که میتونه برداشتهای متفاوتی رو به همراه بیاره هست.

دیالوگهای ناب و تک این فیلم کم نیستن. بعضی‌هاشون رو که دوست داشتم جداگانه در بخش دیالوگهای مورد علاقه بنویسم اینجا ذکر میکنم:

ویل : سلام؛ متأسفم.
لیو : بوی عطر میدی.
ویل : خب، من نمیدونم چطوری پیش اومد.
لیو : منم نمیدونم.
ویل : دوستت دارم.
لیو : اینم شد جواب؟
ویل :‌ این حقیقته. احساس میکنم دارم با انگشت به شیشه‌ی پنجره میزنم و تو یه جایی پشت شیشه‌ای اما نمی‌تونی صدامو بشنوی. حتی وقتی از من عصبانی هستی، مثل الآن، مثل اینه که یه نفر که خیلی خیلی ازم دوره ازم عصبانیه.
----------

امیره : من خودمو در اختیار تو میذارم. میخوام که یه ارزشی داشته باشه.
----------

ویل :‌ من باید همه‌چیزو بهت بگم. من اون بیرون دنبال عشق میگشتم.
لیو : خب، تونستی پیداش کنی؟
ویل : حس میکنم همون عشقی که این تو داشتم رو هم گم کردم.
----------

ویل : نمیدونم سر چی بود ولی یادمه یه بار وقتی ازم عصبانی بودی منو گاز گرفتی.
لیو :‌منم یادم نیست به خاطر چی ولی یادمه گازت گرفتم.
ویل :‌و واو ... عجب گازی بود. من اونوقت گفتم ببین چقدر صمیمی هستیم.
( لیو جلو میاد و دست ویل رو گاز میگیره )
ویل : اما این الآن فقط دندونه...

 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سارا
دوشنبه 25 شهریور 1392 03:13 ب.ظ
سلام. خط آخر!
عالی.


باید ببینم این فیلم رو. مرسی معرفی کردید. حتما دانلود میکنم.
پاسخ آقای خونه : سلام.
رسیدن بخیر.
خواهش میکنم.
یلدا
دوشنبه 25 شهریور 1392 01:48 ب.ظ
بعضی فیلما هستن که دیدن دوبارشون بعد مدتها یک حس و حال دیگه ای داره
پاسخ آقای خونه : این هم جزء همون فیلمها بود.
عطیه
دوشنبه 25 شهریور 1392 07:57 ق.ظ
به به! میبینم که آقای خونه یاد قدیما کردن و فیلم خوب معرفی میکنن... مرسی از این معرفی... یه دوست دارم که خوره فیلمه. شاد داشته باشدش. ازش یه پرس و جویی میکنم. دیالوگای قشنگی رو انتخاب کرده بودین. خصوصا اون دیالوگ مربوط به گاز!
پاسخ آقای خونه : حرفهای جالبی میزنن تو فیلم.
از بازی یخ و بی احساس رابین رایت هم که بگذریم، مابقی بازی‌ها خوب از آب دراومده. جود لاو انگار خوراک بازی تو نقش مردهای بااحساس در ظاهر آرامه! و بینوش هم که همیشه بینوشه دیگه!
heti
یکشنبه 24 شهریور 1392 10:32 ق.ظ
چقدر ژولیت بینوشه رو دوست دارم .
پاسخ آقای خونه : من از وقت شکلات یه کم ازش بدم اومد، ولی حقیقتش فیلم آبی رو خیلی دوست دارم.
یکشنبه 24 شهریور 1392 09:29 ق.ظ
پاسخ آقای خونه : ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.