تبلیغات
من و گلدونه خانوم - بهش بگین بابا بیخیال،‌ یه استراحتی هم بکن
زندگی ...

بهش بگین بابا بیخیال،‌ یه استراحتی هم بکن

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:دوشنبه 18 شهریور 1392-04:43 ق.ظ

هشت سال پیش که اومدم این محل کار فعلیم، خانمی به عنوان آبدارچی (مسئول رستوران، نظافتچی، مستخدم، خدماتی یا هرچی که شما میگین) اینجا مشغول بود که زن بسیار مهربونی بود. یه تفاوت سنی نسبتاً قابل توجهی هم با اغلب بچه‌ها -خصوصاً من- داشت. این بود که یه حس مادرانه هم به ماها داشت. خیلی هم باهاش صمیمی بودیم و شوخی داشتیم با هم. بعدش یه جریاناتی پیش اومد که ایشون رفت. یعنی فرستادنش تو سالن تولید و به جاش یه آقایی از سالن تولید اومد بالا -سالن تولید پائینه و ما هم "بچه‌های بالا" هستیم! سالن اداری- که تقریباً هم سن خودمون هستش. با ایشون خیلی بیشتر شوخی داشتیم و خلاصه تا دلتون بخواد سربه‌سرش میذاشتیم. البته ایشون تو بعضی موارد کم‌کاری می‌کرد که خببب صدای همه رو در می‌آورد. یه عادت دیگه هم داشت و اونم اینکه عین کنیز حاج باقر غر می‌زد. همیشه از همه‌چی شاکی بود. یه جریاناتی که با جریانات اون خانم اولیه متفاوت بود برای ایشون رخ داد که ایشون هم برگشت پائین! و الآن چند روزه یه خانم جوون -یعنی دیگه نسبت به ماها خیلی جوون- از پائین اومده بالا. ( ای بابا، اینقدر پائین و بالا شد که قاطی کردیم خودمون هم!) ایشون از سن زمان ورود من به کارخونه هم جوون‌تر هست و از این بابت که بین یه عده مرد میاد و میره خیلی خجالت میکشه ظاهراً. البته بچه‌های این کارخونه نسبت به جاهای دیگه که من دیدم، بسیار مؤدب و ماه هستند و حتی کلامی به اون قبلی که اینقدر باهاش صمیمی بودیم هم اسائه ادب نکردن دیگه چه برسه به این.
حالا از روزی که اومده افتاده به جون در و دیوار و ول‌کن نظافت نیست. هر لحظه میبینیش از یه پنجره‌ای،‌ دری چیزی آویزونه یا مثل مادر هانیکو با تی اینور و اونور میخزه. دیروز اومد تو اتاق ما برای نظافت. واسه اینکه راحت باشه از تو اتاق اومدم بیرون. دم در اتاق با یکی از بچه‌ها حرف میزدم. برگشتم ببینم کارش تموم شده دیدم نیست! از اتاق که بیرون نیومده بود گفتم نکنه از پنجره افتاده؟ اینقدر بی سروصدا یعنی؟ تو همین فکرا بودم که دیدم از زیر میزم اومد بیرون!!! اومدم نشستم میبینم تا زیر میز و زوایای داخلیش رو هم تمیز کرده!!! از زمان آفرینششون تا الآن این وسایل اینقدر تمیز نبودن به گمونم!


نوع مطلب : همینجوری نوشت‌ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
دوشنبه 29 مهر 1392 08:11 ب.ظ
خدا قوت ، از قول ما هم بهش خسته نباشی بگین .
پاسخ آقای خونه : فکر کنم کم کم داره عوض میشه!
سارا
دوشنبه 25 شهریور 1392 03:53 ب.ظ
کاش نظرش عوض بشه و کمی درس بخونه در حالیکه کار هم میکنه. ..

میز کارِ بی گرد و خاک، فلاسک همیشه پر چایی تازه، میز نهارخوری بدون لک غذایم آرزوست.


پاسخ آقای خونه : گمون نمیکنم.
داریم به جز آخری رو!
ونوس
دوشنبه 25 شهریور 1392 12:30 ب.ظ
به به
اولین باره می بینم یكی خوب و تمیز كار می كنه جون هر كی دوست داری شمارشو به من بده
پاسخ آقای خونه : قصد جون منو کردین؟
نیلوفری
شنبه 23 شهریور 1392 02:59 ب.ظ
سلام
مبارک باشه قالب جدید

پاسخ آقای خونه : سلام
ممنون.
ساحل
شنبه 23 شهریور 1392 01:56 ب.ظ
معلومه از اون خانمای تمیزه
پاسخ آقای خونه : به از شما نباشه...
پنجشنبه 21 شهریور 1392 05:07 ق.ظ
هنوز اونقدری کثیف نشده که بگیم کسی بیاد (با توجه به اینکه دانشجو هم هستیم و بودجه و اینها ....). خودمون کم و بیش تمیز میکنیم.
امروز چک کردم. ارزونهاش ساعتی 20 دلار هم میشه پیدا کرد. مثلاً اگه فرض کنیم 3 ساعت کار ببره, میشه 60 دلار. الان که فکرشو میکنم, خونه مون تمیزه انگار .
پاسخ آقای خونه : خیلی گرونه بابا... اصن نمیصرفه!
خدماتی نمیخوان اونجا؟
آرام
چهارشنبه 20 شهریور 1392 01:45 ق.ظ
مبارک قالب جدید ...
پاسخ آقای خونه : ممنون.
آرام
چهارشنبه 20 شهریور 1392 01:44 ق.ظ
خوش به حالتون. کاش یکی هم میومد این خونه ما رو از بیخ و بن تمیز میکرد
پاسخ آقای خونه : خب زنگ بزنین یکی بیاد. هزینه‌هاش اونجا چطوریه؟
آفرین
سه شنبه 19 شهریور 1392 07:51 ق.ظ
مستخدم های مدسه ما هر دو لیسانس دارند.
اما نظافت مدرسه چنگی به دل تنمی زنه. حق دارند یه عمر زحمت كشیدند. حتما شغلشونو دوست ندارند كه دل به كار نمیدن.
پاسخ آقای خونه : چه مستخدمهای باکلاسی!
خسه‌کننده و ملال آور.
آفرین
دوشنبه 18 شهریور 1392 09:06 ب.ظ
وای تو رو خدا دیگه نفرستینش پایین . بفرستینش مدرسه ما!
پاسخ آقای خونه : یه زمانی خیلی سعی کردیم که لااقل بره دیپلم بگیره. مدام از مخالفت خانواده‌ش حرف میزد. تو طرحی که راه انداخته بودیم تا بچه‌ها بتونن تو دانشگاه علمی-کاربردی تحصیل کنن، برای ایشون هم دنبال تحصیل غیرمتمرکز شبانه تحقیق کردیم و حتی با مدیر مدرسه‌ی دخترانه‌ای که این طرح رو اجرا میکرد -وبسیار خانم مهربانی بود- هم صحبت کردیم؛ ولی بعداً فهمیدیم ایشون خودش تمایلی به درس خوندن نداره...
منگول
دوشنبه 18 شهریور 1392 07:03 ب.ظ
چه حس خوبی
اینقدر خوشم میاد کار رو به نحو احسنت انجام بدیم
بدون ذره ای در رفتن
پاسخ آقای خونه : بله حس خوبیه. ولی به نظر نمیرسه انجام کارهای انجام شده‌ی یه نفر دیگه -اون هم در چند روز محدود- آسون و عادلانه باشه.
یلدا
دوشنبه 18 شهریور 1392 03:37 ب.ظ
نیتش هر چی که هست خدا خیرش بده .
نمیشه یه چند روزی به من قرضش بدید؟
پاسخ آقای خونه : بعله...
نه دیگه. الآن با نوشتن همین متن کلی خاطرخواه پیدا کرده. قصد دارم بهش بگم منیجر پیدا کنه که کلاه سرش نره!
سیمرغ
دوشنبه 18 شهریور 1392 02:23 ب.ظ
خوشا به حال شما، ما که در طول این مدت مستخدمی، هرچی نظافتچی دیدیم مرد بوده که 1 رو با 2 قاطی می کرد و یه گربه شوری چیزی و بقیه شو خلاااااااااااااااص

البته همکارای مکزی خیلی بهتر بودند، حداقلش آبدارچی از نظافتچی جدا بود، نه مثل پژی که یارو با دست و لباسی که باهاش توالت شسته برات چایی هم میاره
البته واسه ما که نه، واسه مدیرا، آخه ما خودمون واسه خودمون چایی می ریزیم (آیکن رقص برره)
پاسخ آقای خونه : خب اینجا نسبت به اداره‌ی پرطمطراق و همایونی شما مخروبه‌ای بیش نیست! و بنا به همین دلیل قوانین خاص خودش رو هم داره!!!
واسه ما هم کسی چایی نمیریزه و خودمون زحمتش رو می‌کشیم... ولی خب همین بحث نظافت؛ و ما مردا خونه‌ی خودمون رو چطوری تمیز و مرتب نگه می‌داریم که اگه نظافتچی جایی شدیم بخوایم اونجا رو تمیز کنیم؟
عطیه
دوشنبه 18 شهریور 1392 02:01 ب.ظ
نه نگهدارینش واسه خودتون و قدرش رو هم بدونین... چون احتمالا با این مدل تمیزکاری و وجدان کاری ایشون, بد عادت میشین و نفر بعدی دیگه عمراً نظرتون رو تآمین کنه...
جداً هواش رو داشته باشین و گزارش عملکرد خوبش رو هم به مافوقش بدین... برای حفظ انگیزه ش لازمه...
پاسخ آقای خونه : والا به مدیر اداری‌مون گفتیم بهش بگه خودشو اینطوری مستهلک نکنه. هنوز به بیست و سه نرسیده و متوجه نیست. وقتی بعد یکی دو تا بچه و سن بالای 30 همه‌جاش عیب کرد این حقوق چندرغاز جوابشو میده؟
ضمن اینکه جایی که ما کار میکنیم بیشتر شبیه بیابونه تا شهرک صنعتی -به لطف دوستان- و امروز تمیز کنه فردا عین روز اوله.
عطیه
دوشنبه 18 شهریور 1392 01:50 ب.ظ
احتمالا تازه کاره و میخواد با انجام درست وظیفه ای که بهش محول شده, هم خودی نشون بده و هم جای پای خودش رو سفت کنه... هواش رو داشته باشین که دُر نایابه!
کاش نظافت چی ما هم یه نوک سون به این همکار شما میبرد!!! فقط بلده سلام و علیک کنه! یکی نیست بهش بگه بابا جای اینکارا بیا یه دستی به سر و روی این میز ما بکش که یه وجب خاک داره! (البته خودمون هزار بار گفتیم ولی افاقه نکرده!!!)
تکمله: فکر کنم "تی کشیدن" درست باشه.
پاسخ آقای خونه : شاید هم اینطور باشه، ما تو گذر این رفتن و اومدن‌ها یاد گرفتیم زود راجع به کسی اظهارنظر نکنیم!
میخواین بگم بیاد پیش شما؟
جدی؟ تی... اصلاح می‌شود! ممنون که تذکر دادین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.