تبلیغات
من و گلدونه خانوم - بازی وبلاگی: وبلاگ زندگی و پرحرفی‌های من
زندگی ...

بازی وبلاگی: وبلاگ زندگی و پرحرفی‌های من

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-05:03 ق.ظ

گویا آقای رگبار بازی وبلاگی ترتیب دادن، با این مضمون که هر وبلاگ‌نویسی از خواننده‌هاش دعوت کنه وبلاگش رو نقد کنن. من همینجا از همه‌ی خواننده‌هام و خصوصاً نویسنده‌ی وبلاگهای بعد از سی، طعم ملس زندگی، نوای زندگی، خاله هتی، بیا دنیا بسازیم، اینجا کانادا- ویندزور و زندگی و پرحرفی‌های من دعوت میکنم در صورتی که تمایل داشتن برای وبلاگ من این کار رو انجام بدن.
 به دعوت خانم عطیه، نویسنده‌ی وبلاگ زندگی و پرحرفی‌های من تو این بازی وبلاگی شرکت میکنم.

وبلاگ زندگی و پرحرفی‌های من خیلی قبل‌تر از اونکه من حتی وبلاگ‌خون بشم دایر بوده و خانم عطیه سالهاست که وبلاگ می‌نویسن. طبق فرمایش خودشون یه وبلاگ روزمره‌نویسی هستش که ایشون بیشتر از دلمشغولی‌های روزانه و چیزهای عادی می‌نویسن و مطالب علمی یا خاص رو داخل نوشته‌هاشون نمیارن. من بیشتر از همه از صداقت و روانی قلم ایشون تو چیزی که می‌نویسه خوشم میاد. ایشون -برعکس خیلی وبلاگ‌های زنانه دیگه- اهل پز دادن یا به رخ کشیدن چیزی نیست. اگر هم گاهی از زندگی و امکاناتش می‌نویسه بوی فخرفروشی ازش حس نمیشه. اینم دوست دارم که ایشون از شوهر یا بچه‌هاش طوری نمی‌نویسه که انگار آسمون پاره شده و مثلاً خانواده ایشون درسته از اون بالا افتادن پائین، گاهی خودم که از پسرم می‌نویسم این حس بهم دست میده که زیادی دارم ماجراهای پسرمو بزرگ میکنم. هم از کاستی‌ها میگه و هم از خوبی‌ها. از شاد بودن ایشون لذت میبرم. اینکه خیلی راحت شادی‌شو با دیگران سهیم میشه و نیازی برای پرده‌پوشی بعضی مسائل مضحک نمی‌بینه.
دوست داشتم ایشون در کنارش از شغلشون هم می‌نوشتن(نمیدونم شاید محدودیتی براشون وجود داره). دیدن یه خانم شاغل موفق که زندگی خانوادگی خوبی هم داره در کنار این همه ناکامی‌هایی که تو زندگی بچه‌های وبلاگی هست -و آئینه‌ای از جامعه‌ی واقعی ماست- میتونه لذت‌بخش و جذاب باشه. دوست دارم از تخصص ایشون بیشتر بدونم و حوزه‌ی فعالیتشون.
و در نهایت اینکه وبلاگ ایشون یکی از اون بلاگهایی هست که من همیشه از دیدن مطالب جدید توش خوشحال میشم. 



نوع مطلب : گلدونه نوشت ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
پگاه
چهارشنبه 6 شهریور 1392 11:39 ب.ظ
امروز هر جا رفتم یه اسمی از آقای رگبار بوده!
پاسخ آقای خونه : شهرت به همین میگن دیگه...
یلدا
سه شنبه 5 شهریور 1392 08:03 ق.ظ
سلام روزتون به خیر
من هم بازی و انجام دادم
پاسخ آقای خونه : ممنونم. احتمالاً جمع کنم نوشته‌ها رو و یه پست راجع بهش بنویسم.
دوشنبه 4 شهریور 1392 11:08 ب.ظ
مهربانم
یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد
بوی گل نذر قشنگی نگاهت باشد
و خداوند شب و روز و تمام لحظات
با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد
تولدت مبارک عزیزم
پاسخ آقای خونه : ممنونم عزیزم. تنها کسی که یادش بود تو بودی.
عطیه
دوشنبه 4 شهریور 1392 01:18 ب.ظ
من هم بازی رو در مورد وب شما انجام دادم:
http://zendegi-va-porharfi.persianblog.ir/post/615/
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
سریع‌السیر بود مثل خودم!
عطیه
دوشنبه 4 شهریور 1392 01:10 ب.ظ
اتفاقا تنها چیزی که بعد از 8 سال هنوز برام جا نیفتاده همین عنوانه!
با توجه به اینکه امروز هم روز کارمنده, همون کارمند بانک بهم بگین برام آشناتره...
پاسخ آقای خونه : جدی؟
پس به شما هم مبارک باشه، برای خودم هم مبارک باشه.
ولی خانم رئیس هم خوبه. بهتون میاد.
عطیه
دوشنبه 4 شهریور 1392 12:54 ب.ظ
ممنون از لطفی که در حقم کردین...
خوب راستش یه بار بابت دادن یه سری اطلاعات از زندگی واقعی م توی وب داشتم تاوان سنگینی پرداخت میکردم. متاسفانه یا خوشبختانه از شروع وبلاگ نویسی با اسامی واقعی نوشتن رو شروع کردم و همین شروع مشکلات بود. نه دلم میاد که نوشته های قبلی رو حذف کنم و نه انتخاب اسم مستعار دیگه کمکی به محرمانه بودن بعضی چیزا بکنه.
بعد از اون تجربه نا خوشایند دیگه سعی میکنم خیلی از اطلاعات نسبتا محرمانه رو سانسور کنم. البته حق با شماست. میشه در حدی متعارف در مورد کارم هم اطلاعات بدم.
من توی بانک کار میکنم و رئیس اداره هستم. کارم رو خیلی دوست دارم و تا حدی در خصوصش احساس تعهد میکنم. اما سعی میکنم که اولویتم همسر و بچه ها باشن.
پاسخ آقای خونه : خواهش میکنم.
مطمئناً کسانی که از خوندن بلاگ شما خوشحال میشن کم نیستن.
پس از این به بعد بهتون بگیم خانم رئیس؟
یاس
دوشنبه 4 شهریور 1392 12:38 ب.ظ
منو از انجام این بازی معاف کنین.
پاسخ آقای خونه : همون بحث انتقاد و اینا؟
هرطور که دوست دارین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.