تبلیغات
من و گلدونه خانوم - پسرنوشت ماه هشتم: پسر ددری شده!
زندگی ...

پسرنوشت ماه هشتم: پسر ددری شده!

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:یکشنبه 3 شهریور 1392-06:11 ق.ظ

اولین نکته‌ای که باید برای این ماه بگم دراومدن یکی از دندونهای بالای محمدامین هست. فکر کنم سر این یکی بیشتر از پائینیها اذیت شد. البته دکتر یه ژل نوشت براش که التهاب لثه رو کم میکرد. یه مارک اسپانیایی هستش و هروقت استفاده میکنیم اثر خوبی داره. در مورد حرکت هم دیگه سرعتش بهبود پیدا کرده و هم به جلو و هم به عقب با سرعت قابل توجهی میخزه. هروقت هم کم بیاره از حربه‌ی غلت زدن استفاده میکنه تا سرعتشو بیشتر کنه. پنجه‌های دستش هم به شکل عجیبی قوت گرفتن و اینم کمی خطرناکه. مثلا کافیه دستشو برسونه تا یه شیشه آب‌معدنی یک‌ونیم‌لیتری نیمه‌پر یا حباب موزیکالش رو به راحتی از زمین بلند کنه. گلدونه مدام نگرانه که چیزی رو روی پا یا سر خودش بندازه. گمونم داریم به اون اوقاتی نزدیک میشیم که دیگه نمیشه حتی یه لحظه هم تنهاش گذاشت. شیطونیها و خرابکاریهاشم هنوز راه نیفتاده شروع شده. دست به هرچیزی میندازه و گاهی کارایی میکنه که ... به عنوان مثال اون روز با محمدامین سوار مترو شدم. یه خانم جلومون ایستاده بود،‌ یه آقای مسن سمت راستمون و چندتا پسر جوون هم اطرافمون بودن. فکر میکنین تو شلوغی مترو چیکار کرد؟ اول از همه که روسری خانمه رو کشید و همونجا کشف حجاب کرد! بعدش هم دستشو انداخته بود رو شونه‌‌ی آقای مسن انگار که رفیق دوران دبستانشه! تا آخر مسیر هم برای پسرهای جوون که مدام باهاش حرف میزدن و شوخی میکردن، زبونشو در می‌آورد!! کلی از خانمه عذرخواهی کردم و فکر کنم تا زمانی که معنی این کارها رو بفهمه نباید اینطور جاهای شلوغ ببرمش. کلاً از دیدن تعداد زیاد آدم یه‌جا هیجان زده میشه.
نقطه عطف این ماه زندگی محمدامین هم سفرمون بود. مسیر مشهد نیشابوری که ما مدام میریم و میایم خیلی کوتاهه و خیلی شبیه یه سفر درون‌شهری داخل مشهد به حساب میاد. بنابراین محمدامین تابه‌حال سفر نرفته بود و ما اخلاقشو در این مورد نمی‌دونستیم. البته جدیداً به شکلی هست که وقتی مثلاً یه روز کامل تو خونه‌س و جایی نمیره غرغرو میشه و تا وقتی نبریمش بیرون و هوایی نخوره مدام سروصدا میکنه ولی خب سفر متفاوته و خصوصاً ما شنیده بودیم که اغلب بچه‌های زیر یکسال تو هواپیما خیلی اذیت میشن و ... تا یه جائیش حتی تصمیم داشتیم قید این سفر رو بزنیم اما به تحریک خانواده و گفتن اینکه بچه‌‌ی خیلی آرومیه قانع شدیم. تو مسیر رفت قبل از حرکت هواپیما کمی غر زد و بعد شیر خورد و حدوداً یه ساعت خوابید و بقیه سفر هم خیلی مهربون بود. اونجا هم هرچی بگم کم گفتم. اینقدر از مکانهای جدید و دیدن آدمهای غریبه ذوق‌زده می‌شد که به خاطر صداهای شادی که در می‌آورد و خنده‌هایی که میکرد هرجا که می‌رفت یه رفیقی برای خودش پیدا می‌کرد. تو مسیر برگشت هم قبل از شروع پرواز بیقراری و بیتابی کرد و بعدش که هواپیما از زمین بلند شد و تهویه‌ها روشن شد آروم گرفت. بچه‌م از گرمای وحشتناک داخل کابین ناراحت بود. بعدم شیر خورد و تا خود مشهد خوابید. خلاصه اینکه تو سفر اصلاً اذیتمون نکرد.
ضمناً صداهایی که پسر درمیاره کم‌کم حالت آوایی پیدا میکنن. اوووو واسه وقتایی که یه آشنا میبینه، آآآآآ وقتی از چیزی ناراحته! و ممممم وقتی خوراکی میاد سراغش!!
تحمل ندیدن پسر تو یه نصفه روز که سرکارم واقعاً داره سخت میشه. 


نوع مطلب : پسر نوشت‌ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
پگاه
چهارشنبه 6 شهریور 1392 11:42 ب.ظ
یعنی این پسرنوشت های شما آدم رو هوایی میکنه ها
پاسخ آقای خونه : دیگه چیز زیادی نمونده... ایشالا به زودی شما میاین برای ما مینویسین و ما میخونیم.
پگاه
چهارشنبه 6 شهریور 1392 11:42 ب.ظ
من به این سن بچه ها میگم سن گاز گرفتن!
پاسخ آقای خونه : اصطلاحه یا همون معنی گاز؟
الحمدالله هنوز گاز نمیگیره!
آفرین
دوشنبه 4 شهریور 1392 11:42 ب.ظ
خیلی مواظب باشید که رومیزی اویزان از میز نیندازید( منظورم اینه که رومیزی از سطح رویی میز بزرگتر باشه!)
دوستم هاون رو گذاشته بود روی لباسشویی و بچه رومیزی رو کشیده بود و هاون افتاده بود روی شصت پاش.
کلا سعی کنید چیزهایی که احتمال سقوطشون هست رو هم جمع کنید.
پاسخ آقای خونه : احتمال سقوط... این خیلی مهمه. چیزهای سنگین رو زمین از دستش در امون نیستن و بلندشون میکنه دیگه وای به حال چیزی که امکان سقوطش وجود داشته باشه.
سارا
دوشنبه 4 شهریور 1392 02:14 ب.ظ
ما هم دل داریم هاااا. برای چی مترو نبریدش؟ پس ماهایی که حوصله مون توی مترو سر میره و دلمون یک بچه تر و تمیز و خندون میخواد که تا آخر مسیر سرگرمش بشیم، چیکار کنیم؟


هر سه در پناه خدا باشید.

پاسخ آقای خونه : عجب حرفیه...
یعنی بچه‌ی من واسه سرگرمی بقیه؟؟؟ دست شما درد نکنه خانم!

ممنون.
عطیه
دوشنبه 4 شهریور 1392 11:11 ق.ظ
این سن دیگه اوج شیرینی و دلبری بچه هاست... حسابی حالش رو ببرین که مثل برق و باد میگذره...
من که همه ش میگم کاش همیشه یه بچه ی 6 ماه تا یه ساله تو خونه یادم باشه!!!!
پاسخ آقای خونه : خوب شما چون دو بار این تجربه رو گذروندین مطمئناً بهتر میدونین راجع به همه‌ی جوانبش حرف بزنین،‌ ولی برای ما هر روزش یه حس تازه‌س.
فقط من!
یکشنبه 3 شهریور 1392 09:20 ب.ظ
کل پست یه طرف اون جمله ی آخر هم یه طرف !!
یه دنیا اشتیاق و عشق و بی تابی توش حس میشه.
محمد امین رو از جانب خاله اش حسابی بچلونید ...
پاسخ آقای خونه : اغلب اوقات دنیا اون چیزی رو که میخواین به شما نمیده، فقط گاهی ،به ندرت، این اتفاق میفته. این فرصتها غالباً تکرار نشدنی هستن.
ممنون از محبتتون.
heti
یکشنبه 3 شهریور 1392 02:58 ب.ظ
الان دیگه وقت جمع کردن همه وسایل تا ارتفاع یک متره .بستن در کابینتها ودر یخچال وبرداشتن عسلی ها
خدا حفظش کنه .
پاسخ آقای خونه : دقیقاً! داریم به همین شرایط میرسیم.
ممنون.
یلدا
یکشنبه 3 شهریور 1392 08:43 ق.ظ
دیگه ماشالا مردی شده برای خودش بعد این واقعا لحظات شیرینی که باعث تعجبتون هم میشه زیاد پیش میاد و البته بیشتر هم مراقبت می خواد
حسابی هم کار مامان خانوم زیاد میشه . ایشالا که همیشه سه تایتون سلامت و شاد باشید
پاسخ آقای خونه : تا مرد بشه که من پیرمرد شدم! آره دیگه. فکر کنم این یکی دو سال اول سرعت تغییرات خیلی زیاد باشه. یکسره هم باید مراقبش باشیم.
المیرا شاهین پور
یکشنبه 3 شهریور 1392 08:37 ق.ظ
سلام خوبی؟
دوست دارم بیایی با هم تبادل لینک کنیم تا هم بازدید کننده وبت بره بالا هم من بازم بتونم بهت سر بزنم میدونی چرا ؟چون اگه وبت را ثبت کنی من آدرس وبلاگت را دارم در ضمن من هر روز به دوستام سر میزنم منتظرت هستم

www.megalink.ir
جای وبلاگت توی این سایت خالیه
پاسخ آقای خونه : هرچی بابت این کلیک‌ها بهت پول میدن من دوبلش رو میدم که دیگه از این کامنت‌ها نذاری. باشه؟
وحیده
یکشنبه 3 شهریور 1392 08:00 ق.ظ
خدا پناه گل پسرتون هست ... انشالله که همیشه سلامت و شاد در کنار هم باشید. به مامان محمد امین هم خسته نباشید
پاسخ آقای خونه : با دعای خیر شما.
در پناه خدا شاد باشین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.