تبلیغات
من و گلدونه خانوم - پسرنوشت ماه هفتم: دوندون!
زندگی ...

پسرنوشت ماه هفتم: دوندون!

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:یکشنبه 6 مرداد 1392-05:53 ق.ظ

مهمترین اتفاق این ماه زندگی محمدامین، درآوردن اولین دندانش بود. البته بهتره بگم دندانها. از مدتی قبل علایمش از قبیل ریزش آب از دهان، بی‌تابی و بی‌قراری، اصرار بر فشردن لثه با اشیا و... رو می‌دیدیم ولی نمیدونستیم این پروسه قراره چقدر طول بکشه. یادمه ماه قبل که از این علایم نوشتم و اشاره به این کردم که محمدامین اشیا رو داخل دهانش میبره و داره دندون درمیاره، یکی از دوستان تو کامنتها ربطش دادن به برقراری ارتباط دهانی. اون زمان هم خواستم به این دوستمون متذکر بشم بین اینکه بچه هرچیزی رو که دم دستشه تو دهانش میبره، تا اینکه لثه‌شو با اشیا فشار بده یا بخارونه تفاوت بسیار زیادی هست ولی خوب به هرحال یک روز که گلدونه داشت با لیوان به محمدامین آب میداد صدای تق خیلی آرومی شنیدیم. دندون پسر جوانه زده بود. اگرچه روز اول چیزی دیده نمیشد اما لثه به طور مشخصی سفت شده بود و فرداش ما دیدیم محمدامین نه یکی، بلکه دو تا دندون از پایین درآورده. فعلاً هم همچنان کج‌خلقه و باز با توجه به اینکه داره لثه‌ی بالاشو فشار میده و لثه‌ی بالایی سفت‌تر از معمول شده به نظر میرسه که داره از ردیف بالا هم دندون درمیاره. با توجه به اینکه این قضایا به ماه رمضان برخورد کرد تصمیم گرفتیم جشن دندونی‌شو بعد ماه رمضان برگزار کنیم.
تا همین چند روز پیش تغییر خاصی تو حرکات محمدامین اتفاق نیفتاده بود ولی به یکباره از حدود یک هفته پیش هم غلت زدنش فرق کرد و هم شروع کرد به خزیدن. قبلاً فقط یک غلت میزد و عموماً هم به سمت راست میچرخید اما از یه هفته پیش به هردو طرف غلت میزنه و نه یکی... بلکه تا هفت هشت غلت هم دیده میشه! به شکلی که طول و عرض اتاق رو در کمتر از سی ثانیه طی میکنه و این یه مقدار خطرناک به نظر میرسه و ممکنه به وسیله‌ای چیزی برخورد کنه. در مورد خزیدن هم -هنوز نمیتونم به این نوع حرکتش بگم چهاردست و پا- هم به جلو و هم به عقب انجام میده ولی به نظر میرسه تو حرکت به عقب سرعت و مهارتش بیشتره!
پسر تنبل ما یه چیز دیگه هم یاد گرفته و اونم اینه که وقتی وسیله‌ای ازش فاصله داره، اگه روی ملافه‌ای چیزی باشه، ملافه رو میکشه تا اون وسیله بیاد سمتش! اصلاً نمیدونم اینو از کجا یاد گرفته ولی پروسه‌ش خیلی خنده‌داره چون محمدامین فکر میکنه میتونه هرچیزی رو بکشه سمت خودش! مثلاً در مورد فرش هم همین عقیده رو داره و وقتی این اتفاق نمیفته اعصابش خرد میشه!!
برای مقایسه رشدش قصد داشتم ماه قبل چندتا عکس ازش بذارم که چون عکسهای آتلیه‌ایش آماده نشده بود تصمیم گرفتیم عکس به این ماه موکول بشه. پس بفرمایین ادامه مطلب و عکسها. 


نگران آینده... به افق‌های دور می‌اندیشد!!! ( بیشتر از همه فکر قیمت پوشکه )



عکس انتخاباتی! ( واسه شورای شهر گرفته بود، نامردا شرط سن گذاشتن پسرم نتونست بره!)



حاج‌آقا حجره‌دار هستن! بیشتر تو کار برنج و روغن فعالن، ولی اومده بودن نمایشگاه گل و گیاه ببینن مال دندون‌گیری پیدا میشه یا نه!



بچه خلاف مشهدی!!!


ما که هیچوقت یادمون نمیره... اما برای دوستانی که شاید یادشون نیاد. محمدامین ده روزه، دو کیلویی! زردی داره. ما هم داریم از استرس هلاک میشیم. بعد از اولین حمومش! بله... این همون بچه‌س. معجزه‌های خدا هر روز جریان دارن.



قرار بود واسه شام بخوریمش! دلمون نیومد!!!



لانگ‌جان محمدامین!!!



همه‌ی عکسا یه طرف، این شکل نگاه کردنش تو این عکس اصن یه طرف!!!




نوع مطلب : پسر نوشت‌ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
دوشنبه 29 مهر 1392 05:44 ب.ظ
فقط لطفاً آدرس و تلفن بفرمایید واسه امر خیر خدمت برسیم :)
چی ؟ پسر باید بیاد خواستگاری دختر ؟ کی گفته ؟ پسر به این ماهی یهو میبرنش ، تا نبردن باید واسه دخترهام آستین بالا بزنم .
پاسخ آقای خونه : تفاوت سنی ملاک نیستش؟
بچه م آب میشه از خجالت...
آنا آریان
دوشنبه 4 شهریور 1392 11:36 ب.ظ
عکسها خیلی عالی بود
پاسخ آقای خونه : نظر لطفتونه.
چهارشنبه 16 مرداد 1392 02:41 ق.ظ
من خیلی وقت پیش این پستتون رو خوندم و کلـــــــی ذوق کردم برای عکسهای محمد امین جان. مخصوصاً اون عکس آخر رو خیلی دوست دارم. خیلی ناز شده ماشالا
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
نظر لطفتونه.
سه شنبه 15 مرداد 1392 01:50 ب.ظ
خیلی ناز شده ماشالله
عکسای آتلیه ش محشره
یکی ازون یکی قشنگ تر
زنده باشه
زیر سایه شما و مادرش
پاسخ آقای خونه : سپاسگذارم.
یلدا
شنبه 12 مرداد 1392 10:55 ق.ظ
عکسا خیلی خیلی ناز بودن خدا حفظش کنه واقعا زمان چقدر زود میگذره
ایشالا که دندوناش خیلی راحت دربیاد و اذیت نشه
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
امیدوارم.
فعلاً که یه کوچولو مریض شده.
سارا
پنجشنبه 10 مرداد 1392 10:20 ق.ظ
سه تا عکس آخر لود نشد. دلم کلی هوس کرد انگشتم رو بذارم توی مشتش. خیلی بزرگ شده. بزنم به تخته. چقدر مرد شده واسه خودش. اون عکس بچه خلاف مشهدی (کجاش خلافه؟! - به قول نانوای محله ما، مَردِ مَردان ه) و عکسش کنار درخت کاج، فوق العاده است!


دندون درآوردن، دردناکه نه؟
تا حالا جشن دندونی دعوت نبودم. یعنی اینجا فامیلی نداریم که همچین مهمونیی ببینم. غذای خاصی باید پخته بشه؟

در پناه خدای مهربونش باشه.
پاسخ آقای خونه : ای داد... اون سه تای آخر به دلیل آتلیه‌ای بودن از بقیه بهترن. ممنونم! خلافه دیگه... تو چشماش شیطنت موج میزنه! درخت کاج؟؟؟ پس شما که سه تای آخر رو دیدین که... اون سه تا علامت که آخرش میاد الکیه. بعضی بچه‌های دیگه هم گفتن ولی عکس دیگه‌ای نیست و اون عکس روی اسب کنار درخت کاج آخرین عکسه.

هم دردناک و هم پردردسر. یه مثلی بود قدیما میگفتن اگه پدر و مادر میدونستن که فرزندشون چقدر سر دندون درآوردن زجر میکشه هفت قطار شتر در راه خدا برای کمتر شدن دردش آزاد میکردن!
بقیه رو نمیدونم که جشن دندونی‌شون به چه شکله ولی اینجا یه آش میپزن. یه سری مخلفات هم کنارش داره. مثلاً کیکی به شکل دندون و پاستیل‌هایی به شکل دندون و ... بیشتر بحث خاطره‌ش مطرحه.
پگاه
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:53 ق.ظ
به محمد امین :
ای جان منی شما !
چقدر خوردنی شدی خاله .
باورم نمیشه اینقدر زود بزرگ شدی عزیزم
پاسخ آقای خونه : ایشالا خودش که حرف زدن آغاز کرد میاد تشکر میکنه!
پگاه
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:52 ق.ظ
به همچین پسری نمیگن تنبل میگن باهوش .
پاسخ آقای خونه : اینم نظریه... ولی الآن وقتشه که بیشتر تحرک داشته باشه...
پگاه
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:51 ق.ظ
چقدر عکس ها دیر لود میشن!
پاسخ آقای خونه : فکر کنم حجمشون بالا بوده!
پگاه
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:49 ق.ظ
دندون نو مبارک !
انشالله بقیه اش هم راحت در بیاد که خیلی اذیت نشه
پاسخ آقای خونه : ممنون.
فعلاً که سر دو تای بالایی داره به شدت اذیت میشه.
نیلوفری
دوشنبه 7 مرداد 1392 06:30 ب.ظ


عکساش باز نمیشه چراااااااااااااااااااا

فقط اونی که تو قابلمه هستش باز شد برام

عزیزمممممممممممممم

چه خوردنی شده این نی نی
پاسخ آقای خونه : نمیدونم چه مشکلی میتونه باشه...
کسی تا به حال نگفته بود. شاید به سرعت اینترنت بستگی داره؟
نیلوفری
دوشنبه 7 مرداد 1392 06:26 ب.ظ


مبارک باشه دندوناش

ایشالا همه دندوناش در بیاد و شما رو گازگازی کنه دلمون خنک شه

چند روزی حالو احوالم نامناسب بود نبودم!
پاسخ آقای خونه : سلامت باشین...
یعنی جدی دلتون خنک میشه اونوقت؟
بهتر باشین ایشالا.
نجمه
دوشنبه 7 مرداد 1392 03:32 ب.ظ
ماشاء الله...خدا حفظش کنه
پاسخ آقای خونه : خیلی ممنون.
heti
دوشنبه 7 مرداد 1392 02:27 ب.ظ
خدا حفظش کنه .الان خنده هاش خیلی خوشکلتر میشه .
پاسخ آقای خونه : خدا عزیزان همه رو نگه داره براشون.
واسه ما از اولش قشنگ بود!
قضیه کلاغه و ...
حافظ کوزه شکسته
دوشنبه 7 مرداد 1392 12:01 ق.ظ
من و گلدونه خانم:
سلام؛
پسقل خان چقدر بزرگ شده ماشاالله. خداحفظش کنه.
چند وقت پیش به این فکر می کردم که "دندون سَری" به فارسی چی می شه! الان کشف کردم می شه جشن دندون!انقدر محلی حرف زدم که گاهی معادل فارسی بعضی چیزا یادم میره!
پاسخ آقای خونه : سلام...
ممنونم.
درسته. همون جشن دندونی.
آفرین
یکشنبه 6 مرداد 1392 01:06 ب.ظ
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
خدا حفظش کنه.
ماشاالله خوب رشد می کنه
تا جایی که امکان داره دور و بر خونه رو خلوت و ایمن کنید
پسر من تو ده ماهگی خودشو رسونده بود به کابینت و سر قوطی وایتکسو باز کرده بود. خدا رحم کرد زود رسیدم. اشیا تیز و خطر ناک، وسایلی که احتمال افتادنشون هست، همه رو جمع کنید.
پاسخ آقای خونه : خیلی ممنونم.
دقیقاً. جلوی وسایلی مثل میز کامپیوتر و میز تلویزیون و بوفه و کمد و ... باید با پتو و بالش پوشونده بشه و بقیه وسایل غیرضروری هم جمع بشه از اظراف هال و اتاقها.
mehman
یکشنبه 6 مرداد 1392 12:05 ب.ظ
سلام.
قبول باشه.
به به به مبارکی! آش دندونی میدین؟ منم می خواما!
خدایی خیلی عکساش با مزه شده. خودش با نمکی شده ماشاالله.
خدا حفظش کنه.
انشاالله زیر سایه پدر مادر، بزرگ شه و سلامت و موفق باشه.
فک کنم می خواد قویترین مرد ایران یا حتی جهان بشه! الان کارش و با ملافه شروع کرده بعد قالی بعدم دیگه خدا می دونه!
التماس دعا
پاسخ آقای خونه : سلام.
همچنین از شما.
ایشالا در خدمت هستیم.
ممنونم.
تلاش خودشو به هرحال داره دیگه!
محتاجیم.
عطیه
یکشنبه 6 مرداد 1392 12:01 ب.ظ
ماشالله . خیلی ناز و خوردنی شده... خدا حفظش کنه و روز به روز شاهد سربلندی و موفقیتش باشین...
پاسخ آقای خونه : از لطف شما بسیار ممنونم.
وحیده
یکشنبه 6 مرداد 1392 11:20 ق.ظ
وووووااای بالاخره انتظار ها به سر رسید واز عکسهای جدیدش رو نمیای شد!!!
بسیار ممنون ... باشید که جامه ها دریده از رشیدی و خوش صورتی پسرتان سر به بیابان گذاریم
*
*
ماشالله هزار ماشالله :)
پاسخ آقای خونه : دیگه نه در اون‌حد...
ممنون از لطف شما...
فقط من!
یکشنبه 6 مرداد 1392 10:47 ق.ظ
ماشالله...
عکسای نازی ان و سه تای آخری محشر !
من طرفدار محمد امین در قابلمه ام !!
به نظرتون برای افطار امشب آماده میشه؟
در ضمن کشیدن همه چی به طف خودش میگه که این بچه از الان به فکر تصاحب دنیاست ... وای به حال اونی که سر راهش سبز بشه !
خدا حفظش کنه... بسیار دوست داشتنی و ناز و تو دل بروئه...
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
نه دیگه از قابلمه درش آوردیم چون مشتری زیاد داشت!
اینم یه طرز فکری بود. اینطوری بهش نگاه نکرده بودم تا حالا!!!
نظر لطف شماست.
یاس
یکشنبه 6 مرداد 1392 10:08 ق.ظ
ای جااااااااااااانم. کلی با اون شیوه نزدیک کردن اشیا به خودش خندیدم. عکساشم که دیگه محشره. ماشاالله. واقعا زندگی همش معجزه است. عااااااااالی بود. مرسی.
پاسخ آقای خونه : قابلی نداشت.
ممنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.