تبلیغات
من و گلدونه خانوم - هر شب تنهایی
زندگی ...

هر شب تنهایی

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:شنبه 1 تیر 1392-10:58 ب.ظ


چهارشنبه شب اتفاق افتاده بود. نوبت مامان و خاله کوچکه بود که شب پیشش بمونن. از زمان که شیمی درمانی و دارو درمانیش شروع شد می‌رفتن و کاراشو انجام میدادن که از جاش بلند نشه. علیرغم اینکه اصرار داشت حالش خوبه و کمک احتیاج نداره. از وقتی عمل کرد شبها هم پیشش می‌موندن... و از وقتی که هفته‌ی پیش دکتر گفته بود که دیگه کاری نمیشه کرد و بهتره دیگه اذیتش نکنین شبها دو نفری می‌موندن که اگه اتفاقی افتاد... ساعتهای نه حالش بد میشه و زنگ میزنن خواهرهای دیگه هم میان و دکتر میارن و دکتر میگه به قول شما قدیمیها دیگه نفس اومده رو سینه...
مثل همیشه مامان تو خبر دادن رعایت کرده بود. می‌دونست که پنج شنبه صبح داریم میریم نیشابور، پس گفته بود که موقع رانندگی فکرم آزاد باشه. تازه رسیده بودیم که مامان زنگ زد. به محض اینکه صداشو شنیدم فهمیدم. مامان اما داشت از شیلنگ کولر حرف میزد که بریده بود و به همین خاطر نمیتونست کولر رو روشن کنه. صبر می‌کرد تا من خودم از صداش بفهمم. گلدونه روبروم بود. با لبهاش، بی‌صدا ازم پرسید که: "ننه جان فوت شد؟" و منم با سر جواب مثبت دادم. مامان گفت: "دیشب ساعت ده و نیم..." و محمدامین تازه بیدار شده بود و از خوشحالی صداشو بلند کرده بود. رفتم تو راهرو تا صدای مامانو بهتر بشنوم. داشت می‌گفت که خیلی درد کشید. نشستم روی پله‌ها. احساس تنهایی کردم و حجم عظیمی از سکوت؛ خبری که یه هفته همه منتظرش بودیم رسید.
آخرین باری که ننه جان رو دیده بودم هفته‌ی قبل بود. خیلی ضعیف شده بود. گفت که شبها خوابم نمیبره. که جمله‌ی درستش این بود: "شبها از درد خوابم نمیبره." سرطان کاملاً از پا انداخته بودش. دکتر می‌گفت سن بالا عاملی شده که هیچ‌کدوم از درمانها جواب درستی نده و تنها تأخیر ایجاد کنه. و عمل یعنی آخرین مرحله و آخرین امید. امیدی که ناامید شد. و میگفت که شبها خوابم نمیبره و از بچه ها شروع می‌کنم و برای هر کدوم آیةالکرسی میخونم و بعدش برای نوه‌ها و بعدش همسرهای هرکدوم و بعدش نبیره‌ها. و بعدش بازم خوابم نمی‌بره و دوباره برای هرکدوم صدتا صلوات می‌فرستم. و من تنها قسمتی‌شو حساب کردم تا بفهمم ننه جانم مدتهاست شبها از درد نمیخوابه.
و برات نماز خوندیم. و حیاط مسجد ارگ پر شد از آدم ننه‌جان. و وقت خطبه خوندن آدمها دو ردیف و سه ردیف وایسادن تا جا بشن تو مسجد ننه‌جان. و نوه‌هات زیر تابوتتو گرفتن و هیچ غریبه‌ای زیر تابوتت نبود. و وقتی کسی که قرار بود تلقین بده گفت سر کفن رو باز کنین تا بچه‌هاش برای آخرین‌بار ببیننش و گفت که نامحرم‌ها برن عقب، خیلی جمله‌ی مسخره‌ای بود که با وجود شش تا بچه و همسراشون و بیست تا نوه و همسرای اونها و نبیره‌هات، دیگه جایی برای نامحرم‌ها نموند که حتی نزدیک بیان ننه جان. و من خودم سرت رو گرفتم و دادمت تو قبر. خودم، دادمت دست پسرت ننه جان. آدمهای زیادی رو گذاشتم تو قبر ولی تو عجیب سبک بودی ننه‌جان. و پسرهات تو قبر کنارت بودن. و همه‌مون تا لحظه‌ای که خاک ریختن رو لحدت از پای قبرت بلند نشدیم ننه‌جان. دخترهات که بهت گفتن؛ گفتن که همه‌ی نوه‌هات همونجور که دوست داشتی اومدن. دیدی که نذاشتن شب ببرنت سردخونه. دیدی که تا صبح دخترهات بالا سرت دعای عدیله و رحمن و یس و عنکبوت و صافات خوندن. قسم به همه‌ی فرشته‌های صف کشیده...
برای ننه جان؛ که شاید مثل مادربزرگ قصه‌ها برام لالایی نخوند، اما به اندازه‌ی تمام کسانی که ادعای واهی دوست داشتن دارن برام، پشت سرم آیةالکرسی فوت کرد.
... برای ننه جان؛ زنی که دومین شب تنهایی‌شو میگذرونه.

- اگه هرکسی که این بلاگ رو باز میکنه، یه صلوات برای ننه‌جانم بفرسته، دست‌بوسش میشم.


نوع مطلب : دلم گرفته ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
جمعه 21 تیر 1392 07:16 ق.ظ
تسلیت میگم
پاسخ آقای خونه : از لطفتون سپاسگذارم.
پگاه
جمعه 21 تیر 1392 07:16 ق.ظ
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ
اللَّـهُ الصَّمَدُ
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ
وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ
پاسخ آقای خونه : خیلی ممنون.
رها
پنجشنبه 6 تیر 1392 06:36 ق.ظ
خیلی خیلی متاسفم ، انشاالله بعد از این خوشی و شادی و سلامتی ببینین .
پاسخ آقای خونه : ممنونم. برای شما هم آرزوی خوشی دارم.
محمد
چهارشنبه 5 تیر 1392 08:07 ق.ظ
بنده رو همتو غمتون شریک بدونید...به شما و خانواده ی بزرگتون تسلیت عرض میکنم...خدا رحمتشون کنه.
پاسخ آقای خونه : خیلی خیلی ممنونم.
آرام
دوشنبه 3 تیر 1392 08:17 ب.ظ
خدا رحمتشون کنه
تسلیت میگم.
پاسخ آقای خونه : خیلی ممنون.
bita
دوشنبه 3 تیر 1392 12:58 ق.ظ
تسلیت میگم. روحشون شاد باشه.
امیدوارم از این به بعد آرامش و شادى مهمون دلاتون باشه.
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
بابت دعای خوبتون سپاسگذارم.
مریم
یکشنبه 2 تیر 1392 06:53 ب.ظ
تسلیت میگم
خدا رحمتشون کنه وبه شما صبر بده
پاسخ آقای خونه : بسیار ممنونم.
سارا
یکشنبه 2 تیر 1392 04:03 ب.ظ
.... خدا رحمتشون کنه.
تسلیت میگم. خوش به حالشون که همه پیششون بودند.
مامان بزرگها هر وقت برامون دعا میکنند، چنان از ته دلشونه که حس میکنی همین الان خدا همه کارهاش رو رها میکنه و پی اجابت دعای اونها میره. دعای بنده در حق بنده خیلی زیباست.
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
از دل صاف و بی ریاست. به استجابت هم نزدیکتره.
یلدا
یکشنبه 2 تیر 1392 02:21 ب.ظ
سلام
تسلیت میگم
ایشالا که غم آخرتون باشه و روحشون قرین آرامش
پاسخ آقای خونه : سلام.
ممنون.
فقط من!
یکشنبه 2 تیر 1392 01:15 ب.ظ
سلام
متاسفم و تسلیت میگم!
مسلما بخاطر رابطه ی عاطفی که با خانم بزرگ داشتین براتون خیلی ناراحت کننده بوده...
انشالله قرین نورانیت صلوات و دعاهایی باشن که باهاش مانوس بودن
پاسخ آقای خونه : سلام.
ممنونم.
دعای بسیار خوب و امیدوارکننده‌ای بود.
عطیه
یکشنبه 2 تیر 1392 11:41 ق.ظ
سلام. خدا رحمتشون کنه.
تسلیت میگم...
چه خوب که همونجور که همیشه دلشون میخواست از این دنیا رفتند. با بدرقه ی همه ی عزیزانشون...
پاسخ آقای خونه : سلام.
خیلی ممنونم.
شکر خدا...
آفرین
یکشنبه 2 تیر 1392 11:40 ق.ظ
خدا رحمتشون كنه.تسلیت عرض می كنم. خدا به شما و بازماندگان صبر بده.
فاتحه خوندم. روحشون قرین رحمت حق. آمین
پاسخ آقای خونه : خیلی ممنونم.
بسیار سپاسگذارم.
mehman
یکشنبه 2 تیر 1392 10:34 ق.ظ
سلام.
تسلیت میگم بهتون. انشاالله خدا رحمتشون کنه و به شما و خانواده صبر بده.
مامان بزرگ منم همیشه واسم دعا میکرد و آیـة الکرسی میخوند.
خیلی دلش شور میزد وخصوصا وقتی که می رفتم دانشگاه و تا 8 شب کلاس داشتم و کلی بهم سفارش میکرد که مواظب خودم باشم.
خدا همه رفتگان رو بیامرزه به حق این روزهای خوب.
پاسخ آقای خونه : سلام.
ممنونم.
انشاءالله.
وحیده
یکشنبه 2 تیر 1392 08:04 ق.ظ
خدا رحمتشون کنه ... روحش شاد باشه و دل شما و خانوادتون لبریز ارامش
پاسخ آقای خونه : بابت آرزوی خوبتون ممنون.
heti
یکشنبه 2 تیر 1392 01:00 ق.ظ
روحش شاد .درود خدا بر محمد و اهل بیت
پاسخ آقای خونه : سپاسگذارم.
یاس
یکشنبه 2 تیر 1392 12:09 ق.ظ
تسلیت میگم.
روحشون شاد.
پاسخ آقای خونه : خیلی ممنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.