تبلیغات
من و گلدونه خانوم - صیقلی شدن
زندگی ...

صیقلی شدن

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:پنجشنبه 23 خرداد 1392-06:02 ق.ظ




از دوستان عزیز - چه خاموش و چه غیر خاموش- خواهش میکنم غم‌انگیز‌ترین صحنه‌ای که از دنیای سینما تو ذهنشون مونده رو بازگو کنن. البته اگه کسی دوست داشت میتونه به جای صحنه‌ی یه فیلم، بخشی از یه رمان یا نمایشنامه رو هم بگه. یا حتی یه موسیقی که خیلی غمگینتون میکنه.
اگه براتون ممکنه دلیل این حس غم رو هم توضیح بدین. 



میتونم تا مدتها راجع به صحنه‌های غم‌انگیز و اشک‌درآر حرف بزنم، ولی چیزی که باعث شد این متن رو بنویسم، صحنه‌ای از فیلم  The Flowers Of War هست. دو تا از زنهای ... از کلیسا بیرون هستن برای آوردن یه چیز به ظاهر بی‌ارزش. تو برگشت گیر سربازهای ژاپنی میفتن و به فجیع‌ترین شکل بهشون تجاوز میشه و به قتل میرسن. کشیش -کریستین بیل- دنبال زنها میاد. پیداشون میکنه. وضعیتشون رو میبینه. برمیگرده تو کلیسا، زنهای ... اونجا منتظرن تا خبری از دوستاشون بیاد. کشیش میگه، فکر کنم موقع برگشت اتفاقی تیر خوردن، گمون نکنم زجر کشیده باشن. ازش میپرسن مطمئنی؟ میگه: فکر میکنم اینطوری باشه...
صحنه‌ای که بیل توی محراب کلیسا نشسته و داره سعی میکنه با مستی این اتفاق و دروغی که گفته رو فراموش کنه، غم‌انگیزترین چیزیه که تو ذهن من مونده.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
homa
سه شنبه 29 مرداد 1392 04:55 ب.ظ
در ضمن با نظر رها خانم هم موافقم...صحنه ی خود زنی شهاب حسینی و بقیه
ولی اخیرا هیچی مثل این فیلم که گفتم داغونم نکرد...
کل فیلم میخکوب بودم...یاد صحنه ی آغازینش میفتم که بچه مجبور میشه مادرشو بکشه تا برادرش زنده بمونه
پاسخ آقای خونه : امیدوارم اثر تلخیش فقط به عنوان یه اثر هنری باهاتون بمونه.
homa
سه شنبه 29 مرداد 1392 04:52 ب.ظ
غم انگیز ترین صحته ی متعلق به فیلمی بود که اخیرا دیدم.انقدر غم انگیز بود برام که آرزو داشتم یه خنجر بزنم تو قلبم دردش تموم بشه
Machine Gun Preacher (2011)
درمورد بچه های آفریقایی بود. یک صحنه اش وقتی سام چیلدرز وارد دهکده ای میشه که شبیخون زدن قبلش و بچه ای رو با نگاهش دنبال می کنه که به سرعت داره دنبال سگش می ره و ناگهان..بمب!!!! سام خودشو بهش می رسونه و...از تماشای اون همه رنج بلند گریه می کنه...

صحنه ی دیگه اش وقتی سام وسط جاده چند ده تا بچه می بینه و با ماشینش تا جایی که می تونه سوارشون می کنه و بهشون قول میده که برمی گرده و انا رو هم سوار می کنه...چشمای مظلوم بچه ای که به سام خیره شده و دستاشو به هم می ماله و با نگاهش که دوددو می زنه التماس می کنه سوارش کنه ...سام وقتی بر می گرده با تلی از جسد سوخته ی بچه ها مواجه میشه
پاسخ آقای خونه : اولش متوجه نشدم کدوم فیلم منظورتونه...
خیلی فیلم تلخی بود. موضوعش به شکلی بود که من نتونستم تا آخرش رو ببینم.
رها
پنجشنبه 6 تیر 1392 09:58 ق.ظ
اولاً ممنون از تاپیک و نظرخواهی جالبتون و بعد طبیعیه که آدم برای صحنه های مرگی که خوب تصویر و بازی شده باشه غمش بگیره و بغض کنه ولی من میخوام از صحنه های غیر مرگ در فیلمهای ایرانی اسم ببرم که به نظرم بسیار عالی بازی شدن و دیدنشون برام غمبار بوده و باعث بغض و گریه ام شده .
 در بارۀ الی / نگاه و بغض گل شیفته فراهانی لحظه ای که آخر فیلم صابر ابر مصرانه ازش در مورد الی میپرسه و حس الی از اینکه مجبوره دروغ بگه که فراهانی چنان قشنگ این حس رو منتقل کرد که من با یادآوریش هم ناراحت میشم .
 گاهی به آسمان نگاه کن / وقتی که اصغر داره تابلوی قیامت رو شرح میده و فقط اون بچه میتونه ببینه یا مونولوگ آقالو کف استخرو کلاً خیلی صحنه های این فیلم باعث تأثرم شد
 زیر نور ماه / نامه ای که برای خدا مینویسه .
 جدایی نادر از سیمین / چند جا ، یکی وقتی که داره پدرش رو میشوره و بعد زمانی که شهاب حسینی خودشو میزنه که وقتی توی نقدها خوندم بعضی از مردم توی سینما به این صحنه خندیدن به شدت متعجب شدم که چرا استیصال و درد اون لحظه رو نگرفتن
 گیلانه / وقتی داره برای پسرش میرقصه و میدونیم چه دردی توی دلشه
 علی سنتوری / وقتی پدر خودش برای پسر مواد تزریق میکنه و بازی قوی و خارق العادۀ رایگان
 خیلی دور خیلی نزدیک لحظۀ آخر ، دو تا دست از بین ماسه ها و زاویه شون که درست ترکیب نقاشی خلقت میلک آنژه و حس اینکه بالاخره " خیلی نزدیک " شد یا وقتی که از بیماری پسرش مطلع میشه و باز هم بازی رایگان .
و و و ...... این رشته سر دراز دارد .
اگه بخوام از صحنه های مرگ ایرانی اسم ببرم فعلاً چیزی که یادم میاد از کرخه تا راین هستش که مشخصاً موسیقی متن به ایجاد اون حس درد و غم خیلی کمک کرد .

نمیدونم شما یا باقی دوستان هم این صحنه ها رو دوست داشتین یا نه .

پاسخ آقای خونه : فیلمهای فرهادی همه کم‌نظیرن.
اون فیلم تبریزی هم خیلی خاص بود.
این فیلم رو خیلی دوست نداشتم. بعضی جاهاش خیلی شعاری شد.
بازی شهاب حسینی توی جدایی اصلاً دیده نشد... حیف...
آی گفتین...
بازی کوتاه+ نقش اثرگذار
خیلی دور... بیشتر آدمو به رستگاری می‌رسوند. اصلاً منو غمگین نکرد این فیلم و خیلی از صحنه‌هاشو دوست داشتم.
چه قبول کنیم و چه نکنیم یه قسمت اصلی حس فیلم از کرخه تا راین، موسیقیه انتظامیه... بدون اون اصلاً نمیشه فیلم رو تصور کرد.

ممنونم از این همه یادآوری خوب.
دنیا
سه شنبه 4 تیر 1392 02:30 ب.ظ
فیلمهایی که صحنه های غم انگیز دارن زیادن اما تو فیلم پیانیست اون سکانس که افسر آلمانی یکی در میون اسرا رو از صف بیرون میکشه بهشون دستور میده بخوابن رو زمین بعد شروع میکنه به شلیک کردن به مغزشون به نفر آخر که میرسه گلوله هاش تموم میشه نمیتونم تصورکنم در فاصله چند ثانیه ای که خشاب نو میذاره به نفرآخر چی گذشته، یه لحظه آرزو کردم شاید منصرف بشه اما خشاب رو عوض کرد و بنگگگگگ
پاسخ آقای خونه : اوج سبعانیت انسان.
دنیای غریبیه...
پنجشنبه 30 خرداد 1392 12:34 ق.ظ
من اون صحنه فیلم دکتر ژیواگو که دکتر معشوقه اش رو سوار کالسکه اون آقاهه میکنه و میفرسته و به دروغ میگه بعدا خودم میام . اونجا که تا اونجا که میتونه نگاش میکنه آهنگ فیلم هم بینظیر بود.
پاسخ آقای خونه : بیاد ماندنی+کلاسیک+کم نظیر.
سایه
دوشنبه 27 خرداد 1392 05:11 ب.ظ
فیلم یکشنبه غم انگیز "gloomy sunday"
تقریبا نصف بیشتر این فیلم و اهنگ معروف یکشنبه غم انگیز واقعا غم عالم رو میاره به دل من.
نمیدونم این فیلم رو دیدید یا نه ولی یه غم خاصی موج می زنه توی این فیلم.
"داستان این فیلم در واقع ملودرام عاشقانه ای است که در بوداپست، قبل و در حین جنگ جهانی و حوادث هولوکاست رخ می دهد. زمانی که در آن به هیچ وجه نمی توان توقع رخ دادن حوادث عاشقانه را داشت. موسیقی فیلم نیز به آهنگ خودکشی مجار معروف است. آهنگی که در دنیای واقعی هم هزاران نفر با گوش دادن به آن در جنگ جهانی دوم، دست به خودکشی زدند"...
پاسخ آقای خونه : اون جداً خیلی غم‌انگیز بود. کمتر فیلم غیرآمریکایی هست که اینقدر معروف باشه. داستان مثلث یا شاید هم بشه گفت مربع عشقی.
یادآوری خیلی عالی بود. ممنون.
دوشنبه 27 خرداد 1392 12:52 ب.ظ
ئه!
همه اش ثبت شد!؟
دیروز هی فکر میکردم کامنتم ثبت نمیشه!
پاسخ آقای خونه : الآنم که باز بی‌اسم نظر دادین؟
من نگران کوچولوتون هستما!
سارا
یکشنبه 26 خرداد 1392 03:52 ب.ظ
همون فیلم راه سبز.
وقتی اون مرد غول پیکر دو تا دختر بچه کوچولویی که بهشون تجاوز شده بود و غرق در خون بودند رو پیدا میکنه.
پاسخ آقای خونه : بدون دیالوگ و همراه موسیقی و اون حالت چهره کلارک دانکن، اون صحنه کم نظیره.
محمد
یکشنبه 26 خرداد 1392 11:20 ق.ظ
یک سکانس از اپیزود دوم فیلم تولد یک پروانه ساخته مجتبی راعی. زنی بعد از چند دختر حامله است، از سوی شوهرش به خاطر آوردن دختر تحقیر می شود و به عنوان زن دختر زا رفتار خوبی با اوندارد. زن برای چندمین بار باردار است. اما این بار فرزند او پسر است. اما دست تقدیر نمیخواهد که این مادر زجر کشیده روی اولین فرزند پسرش را ببینید. زن به اصطلاح سر زا از دنیا می رود. سکانسی که برادر زن توی باغ انگور، پشت به کرته های مو داده و با صدایی حزین شعری را مانند مصیبت خوانی می خواند و اشک میریزد. خیلی سوزناک بود.
پاسخ آقای خونه : یادآوری عالی و کم‌نظیری بود.
ممنون.
آفرین
یکشنبه 26 خرداد 1392 10:14 ق.ظ
صحنه های دردناک زیادی نه در فیلم که در دنیای واقعی دیده ام اما بچه که بودم یه فیلمی دیدم دو تا برادر بودند یادم نیست سر چی ولی خیلی با هم تنش داشتند.
یکیشون رفت بالای شاخه درخت و افتاد تو استخر و سینه پهلو کرد.
اون صحنه ای که زیر چادر اکسیژن بود و برادره پشیمون بود خیلی دردناک بود.
یادمه ده سال داشتم و خیلی سر این فیلم گریه کردم.
حالا اما فیلم علی سنتوری اون صحنه ای که پدره می بینه علی داره تزریق می کنه خیلی برام دردناک بود و الان حتی شنیدن صدای محسن چاووشی اون غم رو در دلم زنده می کنه.
پاسخ آقای خونه : در مورد اون فیلم ذهنیتی ندارم. کاش راهنمایی بیشتری میکردین.
علی سنتوری هم فیلم دردناکی بود.
پگاه
یکشنبه 26 خرداد 1392 08:29 ق.ظ
آهنگ برنادت هم خیلی فیلم تاثیر گذاری است
heti خوب گفت، مرغ خار هم همینطور
پاسخ آقای خونه : چقدر بچه‌ها یاد فیلمهای کلاسیک میفتن...
آهنگ برنادت...
یکشنبه 26 خرداد 1392 08:27 ق.ظ
heti خوب گفت
فیلم مرغ خار واقعا ناراحت کننده است
پاسخ آقای خونه : آره خوب...
پگاه
یکشنبه 26 خرداد 1392 08:26 ق.ظ
آقا من کلا استعداد خاصی در گریه کردن دارم!
از یکی دیگه بپرسید!
پاسخ آقای خونه : مشخصه...
یکشنبه 26 خرداد 1392 08:26 ق.ظ
heti خوب گفت در ضمن
مرغ خار واقعا ناراحت کننده است
با این فیلم هم خیلی گریه کردم
پاسخ آقای خونه : اینقدر ناراحت‌کننده بود که تا این حد تکرار بشه؟
من راضی نیستما...
پگاه
یکشنبه 26 خرداد 1392 08:24 ق.ظ
من با فیلم میم مثل مادر خیلی گریه کردم
اون صحنه ای که داروهای پسر گیر نمی اومد
با فیلم دعوت هم گریه کردم
اون صحنه ای که مریلا زارعی برف می خورد
و آهنگ نقاب سیاوش قمیشی غمگینم میکنه
و کتاب مسیح باز مصلوب اشکم رو در آورد
پاسخ آقای خونه : همه‌ش عالی بود.
آهنگ نقاب سیاوش قمیشی در زمان خودش خیلی غم داشت.
پگاه
یکشنبه 26 خرداد 1392 08:21 ق.ظ
چهاردهم
پاسخ آقای خونه : والا تو بلاگ من کسی عجله‌ای نمی‌کنه واسه اول شدن...
محمد
یکشنبه 26 خرداد 1392 02:14 ق.ظ
1-موسیقی فیلمآخرین وسوسه مسیح همییییییشه برام ویران کنندس...شاید برام تداعی کننده ی بخشی خاطرات باشه
2-سکانسی از فیلم بریوهارت(شجاع دل) که ویلیام والاس کودکه و دارن پدرش رو دفن میکنن.بعد همه میرن و اون دختر براش یه شاخه گل میاره...چققد زیبا اشک میریزه.این سکانسو شاید 1000 بار دیدم...
3-فیلم غمبار ورویایی من: سه شنبه ها با موری...که هر بار میبینم بی اختیار تو سراسر فیلم اشک میریزم...شاید این فیلم برام یاداور دوران طلایی زندگیم باشه که فرسنگهاازش دورم...یه جور غم غربت

حس غم رو نمیشه توضیح داد انگار بخشی از وجود آدماییکه حسش میکنن....
پاسخ آقای خونه : به عنوان نمادی از آزادی انسان.
اون خیلی آرامش‌بخشه.
فیلم کم‌نظیری بود. خصوصاً بازی لمون.
حافظ کوزه شکسته
شنبه 25 خرداد 1392 11:45 ب.ظ
سلام؛
باز به من می گن: ...به زور آدم رو وادار به حرف زدن می کنه!! همین جا استاد خودم «مهندس آقای خونه» رو معرفی می کنم!
در این لحظه کله م کار نمی کنه!دلتون نخواهد بستنی اسکوپی خوردم !شام هم املت!! الان هم رو قبله ام از خواب! اما: غم ناک انگیز ترین سکانسی که در ایام کودکی دیدم، قسمت آخر سریال شب دهم بود!اونجا که حیدر و یاور می افتم زمین و دستای خونی شون رو به هم می دن!انقدر تحت تاثیرقرار گرفته بودم اشکم در اومد و رفتم زیر پتو گریه کردم!!!
حرف برای گفتن زیاد دارما ولی کامنت دونی شما جا نداره!حالا فکر می کنم بازم می آیم!
وَ مِنَ اللهِ توفیق
پاسخ آقای خونه : چه دل نازکی داره بچه‌م!
سریال خاطره‌انگیز و جاودانی بود.
yalda
شنبه 25 خرداد 1392 05:27 ب.ظ
سکان پایانی فیلم دو زن و دیالوگ های نیکی کریمی از اون صحنه هایی هست که هیچوقت نمی تونم فراموش کنم
پاسخ آقای خونه : صحنه های غمگینی بود تو این فیلم ...
صبا
شنبه 25 خرداد 1392 11:09 ق.ظ
اون موقع هایی که پنج شنبه ها هنر هفتم میداد یه بار فیلم «بیلی باد» رو پخش کرد اگه اشتباه نکنم. یادمه وقتی اعدامش کردن گلوم از بغض درد گرفته بود.
پاسخ آقای خونه : اووووو، عجب یادآوری بود... اون فیلمهایی که هنر هفتم نشون میداد آثار کلاسیک سینما بود.
کارگردانش یوستینیف بود و بازیگر نقش باد،‌ ترنس استامپ. کلاً درام هیجان‌انگیز و سرگرم‌کننده‌ای بود.
یک پرستار
جمعه 24 خرداد 1392 10:44 ق.ظ
اگه با نظرم در مورد عشق موافق نیستین شاید به این دلیل باشه که هیچوقت از شریک زندگیتون خیانت ندیدین.من ارشد روانپرستاری هستم وهر روز اورژانس بیمارستان روان پره از خودکشی های عشقی .دعواهای ناموسی وخیانت و... شاید بشه گفت بعد از مشکلات اقتصادی بیشترین مبتلا به رو داره.به قول تیتراژ فیلم زمانه کاش بین این حسهای مبهم . بفهمم آخرش چی عشق میشه؟
پاسخ آقای خونه : مسلماً تجربه تون در این زمینه بیشتر از منه.
تنهامیتونم بگم امیدوارم شرایط بهتری پیش بیاد.
آرام
جمعه 24 خرداد 1392 01:52 ق.ظ
منم مثل خیلیها از بیشتر صحنه های مرگ عزیزان و جدایی و خیانت و ... توی فیلم یا داستان خیلی ناراحت میشم. دو تا صحنه ای که الان یادم میاد یکی کتاب کلبه عمو تم بود, وقتی که برده ساهپوست رو داشتن میفروختن و دختر خانواده که خیلی به اون برده وابسته بود و بهش علاقه داشت, نتونست مانع بشه و اونها از هم جداشدن (امیدوارم اشتباه نگفته باشم, چون خیلی وقت قبل خوندم این کتاب رو). یکی هم سریال کریمینال مایندز, وقتیکه یک مادر فداکاری بزرگی برای خوشحالی بچش کرد که منجر به رنج دائمی خودش میشد.
خودتون هم بگین لطفاً...
پاسخ آقای خونه : دقیقا تو ذهنم نیست، شاید منظورتون از دختر اوا باشه که پدر مهربان اما مادر نامهربانی داشت.
سریال رو هم ندیدم.
چشم. میگم.
یک پرستار
پنجشنبه 23 خرداد 1392 07:43 ب.ظ
دلیل این حس غم اینه که این صحنه ها وفیلمها همسو با افکارم هست ونشون میده که عشق اون حسی که واسمون تعریف شده نیست واکثر اوقات آلوده به نابهنجار های جامعه است.ازدواج هیچ مسئولیتی واسه فرد نمیاره که چشمشو رو بقیه ببنده. کتاب شوهر آهو خانم نوشته علی محمد افغانی میگه که (هر فرد متاهلی بعد از مدتی وفهمیدن خیانت شریکش متوجه میشه که عشق مثل تیکه زمینی قابل انتقال به غیره)حال با این وضعیت چجوری میشه زندگی کرد؟ وقتی هرلحظه نگرانی از تو بهتری شریک سابقت را برباید؟حس غم انگیزی نیست آیا؟
پاسخ آقای خونه : اگرچه که با این حس و فکرتون موافق نیستم و قبولش ندارم، اما اینو میدونم که زندگی در گذر سالها به آدم درسهایی میده که خودش هم باورش نمیشه.
ممنونم که سرزدین و نظرتون رو گفتین.
به امید روزهای بهتر و شادتر.
یک پرستار
پنجشنبه 23 خرداد 1392 07:37 ب.ظ
فیلم طلا ومس.وقتی پرستار بیمارستان وارد خونه زن ام اسی شده وبا شوهر زنه صحبت میکنه.
پاسخ آقای خونه : این فیلم غم انگیزی بود. یه دلیل مهمش هم واقعی بودنش بود.
یک پرستار
پنجشنبه 23 خرداد 1392 07:35 ب.ظ
فیلم زن دوم.اون قسمت که نیکی کریمی به محمدرضافروتن میگه با وجود زن وبچه ات باید رابطمونو تموم کنیم.نمیخوام وقتی پیش منی به فکر اونا باشی و وقتی من به فکرتم پیشم نباشی.
پاسخ آقای خونه : تقریباً شبیه چهارشنبه سوری. با این تفاوت که فیلم فرهادی بهتره.
یک پرستار
پنجشنبه 23 خرداد 1392 07:30 ب.ظ
فیلم 4شنبه سوری . اون صحنه که پانته آ بهرام وحمیدفرخ نژاد تو ماشین باهم قرار دارن.پانته آ میگه که امسال عید باید رابطمونو تموم کنیم وحمید فرخ نژاد گریه میکنه که نه.من اگه یه روز تو رو نبینم داغون میشم.دلتنگی یه مرد متاهل برای یک زن متاهل.همیشه مفهوم جالب وحساسی بوده برام عشقهای دوران متاهلی.این تیکه فیلمو هربار که دیدم اشک توچشمام حلقه بسته.حالا هرکس پیشم باشه فرقی نمیکنه.با دیدن این صحنه گریم میگیره.آفرین به آفریننده این صحنه.هم نویسنده و هم کارگردان
پاسخ آقای خونه : ای کاش از ادامه ش مینوشتین. جایی که بهرام از ماشین پیاده میشه، چند قدم جلوتر ترقه میندازن جلوش. نگران برمیگرده دنبال حامی؛ حامی ای که رفته...
عالی بود.
فقط من!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 11:32 ق.ظ
تعدادشون زیاده ...
مثلا من همیشه آخر سریال بر باد رفته رو که میبینم و اینکه اسکارلت رت رو از دست داد ... در واقع عشق رت رو از دست داد غمگین میشم ! یا مثلا تو فیلمای تاریخی ایرانی هر جا که بحث خیانت ایرونیا به هم و کشته شدن یه انسان خوب و متفکر به میون میاد خیلی ناراحت میشم و معمولا طاقت و تحمل ادامه رو ندارم مثل کشته شدن امیر کبیر !
حالا اگر بازم یادم اومد مینوسم !
پاسخ آقای خونه : آخر فیلم بربادرفته یه جور خاصی بود. من نمیتونم دقیقاً اسم غمگین براش بذارم... به قول اسکارلت به هرحال فردا یه روز دیگه‌س!!!
قضیه‌ی سریالهای تاریخی ایرانی رو قبول دارم+
heti
پنجشنبه 23 خرداد 1392 11:00 ق.ظ
سریال پرنده خارزار منظورمه درست میگین .ما دبیرستان که بودیم به کتابش می گفتیم مرغان خار .
ولی حالا که دارم هنوز فکر می کنم غم انگیز تر از اینا هم هست .
پاسخ آقای خونه : گاهی یه صحنه ،حالا به دلیل سن خاص بیننده یا شاید حالی که اون زمان داره، جوری تو ذهن میمونه که هیچی نمیتونه جاشو بگیره.
دلیل اینکه به این راحتی که به فکر و زبون میاد همینه.
اون کتاب و سریال، جاودانه هستن.
heti
پنجشنبه 23 خرداد 1392 10:23 ق.ظ
فیلم پیانو اونجا که دست زن نوازنده پیانو رو می ذاره وانگشتاشو قطع می کنه .
مرغان خار .صحنه اخر که کشیش می میره .
پاسخ آقای خونه : فیلم پیانو اون زمان خیلی تأثیرگذار بود. هالی هانتر هم خیلی خیلی عالی بود. لااقل اون زمان.
منظورتون پرنده‌‌ی خارزار هست؟ سریالش؟ یا این یه فیلم دیگه‌س؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.