تبلیغات
من و گلدونه خانوم - معامله‌ی پایاپای
زندگی ...

معامله‌ی پایاپای

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:شنبه 11 خرداد 1392-09:33 ب.ظ

وارد نانوایی که میشم یه آقای جوان، دو تا آقای مسن، یه خانم جوان و یه پسربچه جلوی پیشخان هستن. پسربچه کمی خارج از صف و روی نیمکت نشسته. مشخصه که حسابی بازیگوشه و هوش و حواسش این طرف و اون طرفه. چشمهامون که با هم تلاقی میکنه میگم:
- آخرین نفر شمایی؟
با حالتی که انگار سوال خیلی عجیبی ازش پرسیده میگه:
- ها؟؟؟
میگم:
- آخر صف شمایی؟
دور و برشو نگاه میکنه و شونه بالا میندازه. خنده‌م میگیره. میگم:
- چیز عجیبی نیستا. به آخرین نفری که وارد صف شده میگن آخر صف.
خانم جوان که سر و وضعش همه‌ی ما مردهای داخل نانوایی رو به عبارتی میخره و آزاد میکنه لبخندی میزنه و میگه:
- نفر آخر منم. این آقا پسر جلوتر از منه.
چشمکی به پسر میزنم و میگم:
- پس آخر صف یعنی این...
و با هم میخندیم. شاطر میاد و بی‌توجه به دستهای دراز شده‌ی دو تا آقای اول صف، نگاه خریدارانه‌ای به خانم میکنه و ازش میپرسه چندتا میخواد و پولشو میگیره و خیلی سریع نون رو هم تحویل میده. کاری به اعتراض‌های آقایون تو صف و اینکه چی جواب شنیدن و نهایت این مشاجره چی شد ندارم. کاری به لبخند معنادار مبادله شده بین شاطر و خانم هم ندارم. تنها نمی‌دونستم در جواب نگاه پرسشگر و لبخند تلخ پسربچه باید چه چیزی بگم. از سر درموندگی گفتم:
- گویا آخر صفش همچین آخر صفم نبود...

وقتی از ظاهرت -و بدبختانه بدتر از اون، از جنسیتت- به عنوان یه کالا برای خرید زمان و شخصیت دیگران استفاده میکنی و به جای اعتراض و ابراز ناراحتی از این لطف بی‌مورد تنها لبخند میزنی، نباید از مبادله شدن این کالای ذی‌قمیتت تو جاهای دیگه و در معامله‌های دیگه گله‌مند باشی.


نوع مطلب : دلم گرفته ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
پنجشنبه 6 تیر 1392 07:47 ق.ظ
منم از پاراگراف آخر خیلی خوشم اومد ، حق مطلب رو ادا کردین . متاسفانه بعضی ها از این حربه به عنوان ابزار پیشرفت استفاده میکنن و صد البته که این حربه خریدار هم داره . من همیشه میگم اگه جنسی خریدار نداشته باشه توی بازار عرضه و تقاضا انقدر قیمتش پایین میاد که تولیدش متوقف میشه . تا وقتی که خریدار این کالا رو تقاضا میکنه ، فروشنده اش هم فرصت عرضه داره . این ترازوی عرض و تقاضای متعادله که چنین صحنه های زشتی رو به وجود میاره .
پاسخ آقای خونه : تقاضاهای از این دست همیشه تو جنس من زیاد بوده؛ به شکلی که گاهی خود من یکی ناامید میشم که روزی این فرهنگ درست بشه و فکر میکنم باید بیشتر روی متانت و وقار جنس شما حساب باز کنم.
atoosa
پنجشنبه 30 خرداد 1392 02:32 ب.ظ
تکبیر
واقعا زیبا نوشتین و نغز
به جای اعتراض و ابراز ناراحتی از این لطف بی‌مورد تنها لبخند میزنی، نباید از مبادله شدن این کالای ذی‌قمیتت تو جاهای دیگه و در معامله‌های دیگه گله‌مند باشی.
پاسخ آقای خونه : ممنونم!
وبلاگ خاطرات
پنجشنبه 16 خرداد 1392 09:51 ب.ظ
پاسخ آقای خونه : مرسی.
مامان بعد از این
سه شنبه 14 خرداد 1392 08:55 ب.ظ
بعضی وقتها هم شرایط چاره‌ای جز استفاده از جنسیت برای آدم نمیذاره. البته با کار این خانم موافق نیستم بالطبع! نونوایی ارزشش رو نداره
ولی گاهی کار آدم جور دیگه‌ای راه نمیفته...برای همین با پاراگراف آخرتون موافق نیستم. من به خودم اجازه میدم گله مند باشم از این موضوع چون شرایطی پیش میاد که من نوعی یا یک زن رو مجبور به استفاده از جنسیت می‌کنه و ما هم توش نقشی نداشتیم. توی پست آخرم در موردش نوشتم.
پاسخ آقای خونه : بله، نونوایی ارزشش رو نداره...
رای به شرایط ندیم، من کلی گفتم.
پگاه
یکشنبه 12 خرداد 1392 07:45 ب.ظ
ای بابا !
افسوس
پاسخ آقای خونه : هوم...
فقط من!
یکشنبه 12 خرداد 1392 11:23 ق.ظ
نیت شاطر خیر بوده !
خواسته آقایون رو از معذب بودن نجات بده !!
پاسخ آقای خونه : به این میگن مثبت اندیشی در حد لالیگا!!!
mehman
یکشنبه 12 خرداد 1392 10:41 ق.ظ
سلام علیکم
خوبین؟ گلدونه جون و آقا پسر خوبن؟
داشتم به نگاه اون پسر بچه فکر می کردم!
این روزا انگار هیچ چیزی معنای خودش رو نداره حتی آخر صف!
موفق و سلامت باشین.
پاسخ آقای خونه : سلام.
به به...
میگم آسمون اینجا رنگش عوض شده! نگو شما تشریف آوردین.
خوبین؟
ممنون از احوالپرسی.
همچنین.
عطیه
یکشنبه 12 خرداد 1392 07:01 ق.ظ
من اگه جای اون پسر شیطون بودم میگفتم: شما که گفتین من از شما جلوترم؟!
حرف حق جواب نداره... حق با شماست!
پاسخ آقای خونه : گمونم برای پسربچه زیاد مهم نبود، فقط دچار تضاد معنی شد.
سارا
شنبه 11 خرداد 1392 11:58 ب.ظ
دوره لیسانسم، یک دختر شیرازی داشتیم و یه استاد کوانتم میانسال خیلی جدی. یادمه همیشه اینقدر ناز و عشوه میومد و کارهای خاص میکرد که این استادمون نیشش تا بنا گوش باز بود و کار این دختر، همیشه روی غلطک بود. به مشکل بر می خورد، زودی حل میشد توی گروه.


و خودش میگفت باید از جنسیتمون خوب استفاده کنیم!



پاسخ آقای خونه : امیدوارم همیشه اوضاع بر وفق مرادش باشه و یه روز از این جمله ی قصاری که گفته پشیمون نشه.
یاس
شنبه 11 خرداد 1392 10:01 ب.ظ
والا زماااان ما صف خانم ها از آقایون جدا بود. یه وقتهایی که صف خانم ها خلوت تر بود بابا به من می گفت برم نون بگیرم که زودتر نون گیرم بیاد. الان دیگه این قانون نیست؟
شاید محض احترام نونوا این کارو کرده خوب.
به پسر بچه می گفتین خانم ها همیشه مقدم هستن.
پاسخ آقای خونه : کاش ماجرا به همون شکلی که شما گفتین اتفاق افتاده بود.
ضمناً نانوایی های آزاد فعلی صف جدا نداره. لااقل مشهد این شکلیه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.