تبلیغات
من و گلدونه خانوم - امروز روش کره بمال تکراری نشه!
زندگی ...

امروز روش کره بمال تکراری نشه!

نویسنده :آقای خونه
تاریخ:پنجشنبه 2 خرداد 1392-05:30 ق.ظ

تو محل کار، بخشی که من کار میکنم و در واقع تو این ساختمون ده نفر هستیم. از این ده نفر سه نفر مجرد و بقیه متأهل بودیم. یکی از دوستان مجرد به تازگی متأهل شده. قبل ازدواج اصلاً اهل صبحانه خوردن نبود و حتی همون یه لقمه نون‌وپنیری که میارن رو هم به زور می‌خورد. از وقتی ازدواج کرده، هر روز صبح یه نون کامل لواش رو پهن میکنه رو میز -به جون خودم اگه دروغ بگم، لاغرم هست نمیدونم کجاش میره این همه؟- پنیر میماله روش عین گچ‌کارا که ماله میکشن، بعدش یه روز روش گردو میذاره، یه روز سبزی، یه روز خرما! و الخ... چند تا نکته هم داره. خانومش هر روز خودش براش نون و این مخلفات رو آماده میکنه، بعدش گفته اگه تو خونه پنیر روی نون بذاره تا برسه سر کار نون خمیر میشه، بعدش هم ضمناً خانومشون فرموده نهار نخوری عیبی نداره‌، ولی صبحونه حتماً باید بخوری و هر روز زنگ هم میزنه و چکش میکنه که صبحونه‌تو خوردی؟ از پنیرای اونجا نخوری؟ نونشون خمیره،‌ نونی که خودم گذاشتم رو فقط بخوری و...
همکار هم‌اتاقی‌م اون‌روز میگه، وقتی تو تازه ازدواج کردی که من نبودم ولی وقتی من ازدواج کردم تو بودی، بهم بگو زن منم اوایل اینقدر تحویلم می‌گرفت و من یادم رفته،  که دچار یأس فلسفی نشم!

البته با عنایت به اینکه گلدونه خانوم اینجا رو میخونه حتماً میدونین که منو هم اون اوایل خیلی تحویل می‌گرفتن. ( اصلاً هم علامت تعجب و سه‌نقطه نداره، شکی داشتین؟)


نوع مطلب : گلدونه نوشت ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
پنجشنبه 6 تیر 1392 07:07 ق.ظ
میخوام فقط بدونم ایشون اگه توی خونه صبحانه بخورن چی میشه ؟ خانوم میتونن بهتر هم بهشون برسن . اصولاً از اینکه توی محل کار چیزی بخورم فراریم . نه اینکه خیلی کاری و فعال باشم و خیال کنم از کارم میزنم ، نه ، موضوع اینه که راااااااااحت نمیخورم . میخوام بشینم سر فرصت و با آرامش یه چیزی بخونم یا ببینم و خوراکی بخورم .
تازه توی خونه خوراکی خوردن این حسن رو داره که آدمها کنار هم غذا رو نوش جان میکنن . ایشون جدا و خانوم جدا صبحانه بخورن لذتی داره یعنی ؟ !!!!
عاشق صبحهای زودی هستم که هوا گرگ و میش خوشگلی باشه و رادیو داره دلی دلی کنه و صدای قل قل کتری بیاد ، واسه بچه ها و گل پسر مو سفیدم چایی بریزم و بشینیم با هم بخوریم . آدم با عشق و انرژی بیشتری از خونه میره بیرون به خدا .
پاسخ آقای خونه : فکر کنم دیگه تا اون حد سحرخیز نیستن و چون هردو قبل از ساعت شش از خونه میزنن بیرون، یحتمل عشقولانه رو به پشت تلفن محدود میکنن!
atoosa
پنجشنبه 30 خرداد 1392 02:55 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ آقای خونه : والا خوب...
پگاه
یکشنبه 12 خرداد 1392 07:54 ب.ظ

ای بابا!
به این کارها نمیگن همسری کردن میگن مادری کردن!
پاسخ آقای خونه : با این روش میخواین از زیرش در برین؟
آرام
پنجشنبه 9 خرداد 1392 06:41 ب.ظ
اینکه از این کارها بکنیم پیش همسرمون عزیز بشیم دیگه
پاسخ آقای خونه : بله... نظر مغتنمی بود.
آرام
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:50 ب.ظ
نکات آموزنده ای توی این پستتون بود. ممنونم
البته رسیدگی به همسر دیگه بیش از حدش هم خوب نیست
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
حالا چه نکات آموزنده‌ای؟!!!
گلدونه
شنبه 4 خرداد 1392 11:40 ق.ظ
امروز یه کار ضروری دارم واون دوست داشتن توِیه
دیروز هم همین طور بود
فردا هم همینطوره...
روزت مبارک عزیزم
(راستی صبحونه چی دوست داری برات بزارم؟!!!!)
پاسخ آقای خونه : سلام عزیزم.
خیلی ممنونم.
من همینجا قویا‍ً تکذیب میکنم این قضیه رو. منو گولم زدن و وادارم کردن این مطلبو بنویسم.
ضمناً هرچی شما برای من آماده کنی من دوست دارم... خودت که میدونی؟
شنبه 4 خرداد 1392 12:30 ق.ظ
روزتون مبارك آقاى خونه، مرد مهربان وبلاگستان
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
آفرین
جمعه 3 خرداد 1392 11:02 ب.ظ

روزتون مبارك!
دو روز دیگه صبحونه خانومشم باید اون درست كنه
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
نکته‌ی بسیار ظریفی وجود داشت تو این کامنت!
سارا
جمعه 3 خرداد 1392 03:56 ب.ظ
خیلی خندیدم. بذارید قیافه شما چند نفر متاهل قدیمی رو تصور کنم در حالیکه با تعجب و حسودی! به ایشون می نگرید. امیدوارم ده سال دیگه هم خانومشون همینقدر محبت داشته باشند. راستی پنیر با خرما؟؟؟؟ هم خورده میشه؟

عروس گل شماره 2 از نیشابور میاد گاهی پیش ما. صبحها میخواد آقاشون رو راهی کنه، بیدار میشه.. چایی میده.. لباسهاش رو میذاره جلوش تا زودتر آماده شه.. قربون صدقه اش میره.. کیف نهارش رو آماده میکنه و دقت میکنه آدامس مورد علاقه اش، مبایل، و چند تا وسیله ضروری آقاشون رو داخل کیف بچینه. ... صد دفعه بهش گفتم بچه جون بگیر بخواب. اون همیشه خودش کارهاش رو میکنه.

روزتون مبارک.
پاسخ آقای خونه : واقعاً با تعجب و حسودی... ایشون که میخوره ولی من تا به حال ندیده بودم کسی پنیر با خرما بخوره... احتمالاً‌ خانمش گفته خوبه...
عجب... نداشتیم همچین خانمهایی تو نیشابور؟!!!
ممنونم.
فریبا
جمعه 3 خرداد 1392 04:21 ق.ظ
سلام باور میکنید بعد از 8 سال ازدواج من هنوز این عادت رو دارم به حدی که گاهی سام اعتراض میکنه چرا اینقدر به فکر منی؟! حالا شما بگید من چیکار کنم؟!!!!
پاسخ آقای خونه : سلام.
شما که نمی‌خواد کاری بکنین،‌ یعنی کار رو دارین انجام میدین دیگه...
آدمیزاد قدر هرچیزی که داشته باشه رو نمیدونه...
یاس
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:39 ب.ظ
عیدتون و روزتون مبارک
پاسخ آقای خونه : عید شما هم مبارک و ممنونم.
فقط من!
پنجشنبه 2 خرداد 1392 07:53 ب.ظ
روزتون مبارک !
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
فقط من!
پنجشنبه 2 خرداد 1392 07:46 ب.ظ
واقعا اگه ادعا کنن که مردا بخاطر شکمشون دچار افسردگی میشن من یکی که باور میکنم !
پاسخ آقای خونه : هوم... اونم از نوع حاد!!!
فقط من!
پنجشنبه 2 خرداد 1392 07:44 ب.ظ
خب ما الان اصلا فکر نکردیم شما دارین به گلدونه خانم غیر مستقیم یه چیزایی رو میگین !
پاسخ آقای خونه : ممنونم از همکاری‌تون!
heti
پنجشنبه 2 خرداد 1392 02:42 ب.ظ
عنوانتون خیلی جالب بود .
پاسخ آقای خونه : قابل شما رو نداشت.
پنجشنبه 2 خرداد 1392 02:42 ب.ظ
عنوانتون خیلی جالب بود .
پگاه
پنجشنبه 2 خرداد 1392 09:33 ق.ظ
فعلا روزتون مبارک تا بعد بیام بخونمتون
پاسخ آقای خونه : ممنونم.
یاس
پنجشنبه 2 خرداد 1392 08:47 ق.ظ

بنده خدا الان شده سوژه 9 نفر دیگه.
من که عمرا اگر در این حد بخوام به کسی برسم اونم در مورد خورد و خوراکش. حالا مثلا نون و پنیر خمیر بخوره. چی میشه مگه؟ این سوسول بازیا چیه دیگه
چه خوبه تند تند می نویسین.
پاسخ آقای خونه : نه دیگه. شده سوژه‌ی 7 نفر دیگه. اون دو نفری که مجردن میگن بر ما که حرجی نیست،‌ شمایین که باید غصه بخورین.
شما کلاً بهت نمیاد از این کارا. خمیر بخوره دل‌درد میگیره.
خواهش میکنم. قابلی نداره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.